1 . دنيا به آب بارانى تشبيه شده است كه از آسمان نازل مىشود ، انبوه گياهان را پرورش مىدهد و آثار حيات در همه چيز ظاهر مىشود ؛ اما بعد از چند ماه فصل خزان فرا مىرسد ؛ گياهان زرد و خشكيده ، برگهاى درختان پژمرده و همراه تندباد به هر سو پراكنده مىشوند و آثار حيات برچيده مىشود . « وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيَا كَمَآءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَكانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُّقْتَدِراً » . « 1 »
2 . دنيا همچون آبگاهى تيره و كدر است و يا همچون چشمهاى گلآلود ، آزمايشگاهى است هلاك كننده و نورى است كه به زودى غروب مىكند و سايهاى كه از بين مىرود و تكيهگاهى كه رو به خرابى است :
( فَإِنَّ الدُّنْيَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدِغٌ مَشْرَعُهَا يُونِقُ مَنْظَرُهَا وَيُوبِقُ مَخْبَرُهَا غُرُورٌ حَائِلٌ وَضَوْءٌ آفِلٌ وَظِلٌّ زَائِلٌ وَسِنَادٌ مَائِل )
. « 2 »
3 . دنيا همچون سايهء ابرهاست كه هرگز پايدار نيست و همچون صحنههاى دلانگيز خوابهاست . . . و مانند عسلى است كه مشوب به سم كشنده است :
« إنَّ الدُّنْيا ظِلُّ الْغَمامِ وَحُلُمُ الْمَنامِ . . . وَالْعَسَلُ الْمَشُوبُ بِالسَّمِّ سَلّابَةُ النِّعَمِ أكَّالَةُ الأُمَمِ جَلَّابَةُ النِّقَمِ »
. « 3 »
4 . دنيا همانند كمانى است كه تير در چلهء آن گذارده شده و اهل خود را نشانهگيرى كرده ؛ كمانى كه تيرش هرگز خطا نمىرود و زخم و جراحتش مداوا نمىشود :
« أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ لَاتُخْطِئُ سِهَامُهُ وَلَا تُؤْسَى جِرَاحُهُ »
. « 4 »
5 . دنيا همچون سايهء انسان است ( كه در مقابل او بر زمين گسترده است ) هرچه به دنبالش بدود دور مىشود و اگر بايستد مىايستد و پايدار مىگردد :
« مَثَلُ
هامش
( 1 ) . كهف ، آيهء 45
( 2 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 83
( 3 ) . غررالحكم ، 2166
( 4 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 114