بعضى از شارحان ، تفسير ديگرى براى اين جمله كرده و گفتهاند : منظور اين است چيزى كه از متاع دنيا با خود مىبرى بسيار كم است ( و فراتر از كفن نيست ) « 1 » ولى جملهء بعد نشان مىدهد كه تفسير اوّل مناسبتر است .
در دستور دوم مىافزايد : « غم و غصهء دنيا را از خود كنار بده ، زيرا كه به فراق و جدايى و دگرگونى حالات آن يقين دارى » ؛
( وَضَعْ عَنْكَ هُمُومَهَا ، لِمَا أَيْقَنْتَ بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا ، وَتَصَرُّفِ حَالَاتِهَا )
. بديهى است انسان به چيزى دل مىبندد كه مدتى طولانى با او باشد و دگرگون نشود مثلًا خانهاى كه امروز در اختيار من است و فردا در اختيار ديگرى و هر روز ساكنى دارد چيزى نيست كه انسان به آن دلبستگى پيدا كند .
جملهء
« تَصَرُّفِ حَالَاتِهَا »
اشاره به اين است كه دنيا افزون بر اينكه عمرش كوتاه است در همان مدتى كه با ماست يكنواخت نيست و پيوسته در حال دگرگونى است . فى المثل هركسى چند روزه ممكن است زمامدار شود ولى در همان چند روز نيز آرامشى در آن نيست و هر روز حادثهاى و مشكلى دارد .
در دستور سوم مىفرمايد : « در آن زمان كه به آن بيش از هر وقت دل بستهاى و انس گرفتهاى ، بيشتر از آن بر حذر باش ، زيرا دوست دنيا هر زمان به امرى شادى آفرين دل بستگى پيدا كند او را به طرف مشكل و ناراحتى مىراند و هر زمان به آن انس مىگيرد او را از آن حالت جدا ساخته در وحشت فرو مىبرد .
و السلام » ؛
( وَكُنْ آنَسَ مَا تَكُونُ بِهَا ، أَحْذَرَ مَا تَكُونُ مِنْهَا ؛ فَإِنَّ صَاحِبَهَا كُلَّمَا اطْمَأَنَّ فِيهَا إِلَى سُرُورٍ أَشْخَصَتْهُ « 2 » عَنْهُ إِلَى مَحْذُورٍ ، أَوْ إِلَى إِينَاسٍ « 3 » أَزَالَتْهُ عَنْهُ إِلَى
إِيحَاشٍ « 4 » ! وَالسَّلَامُ )
.
هامش
( 1 ) . بنابراين تفسير « ما » موصوله و بنابر تفسير اوّل « ما » اشاره به زمان است
( 2 ) . « أشْخَصَتْهُ » از ريشهء « اشخاص » به معناى بيرون راندن و خارج ساختن و ريشهء آن « شُخوص » به معناىبلند شدن است
( 3 ) . « ايناس » از ريشهء « انس » به معناى انس گرفتن است
( 4 ) . « ايحاش » از ريشهء « وحشت » به معناى به وحشت افكندن است