امام عليه السلام روشن مىشود . از اين قسمت نامهء امام عليه السلام كه معاويه را شديدا به سبب هوا پرستى سرزنش مىكند چنين بر مىآيد كه او سخنانى جسورانه و نابخردانه در نامهء خود به امام عليه السلام نوشته است ، از اين رو امام عليه السلام مىفرمايد : « سبحان اللَّه تو چقدر بر هوا و هوسهاى بدعتآميز و سرگردانىهايى كه پيوسته از آن پيروى مىكنى اصرار دارى ! اين كار توأم با ناديده گرفتن حقايق و دور افكندن پيمانهايى كه خدا آن را طلب كرده و حجت بر بندگان اوست » ؛
( فَسُبْحَانَ اللَّهِ ! مَا أَشَدَّ لُزُومَكَ لِلْأَهْوَاءَ الْمُبْتَدَعَةِ ، وَالْحَيْرَةِ الْمُتَّبَعَةِ ، مَعَ تَضْيِيعِ الْحَقَائِقِ وَاطِّرَاحِ « 1 »
الْوَثَائِقِ ، الَّتِي هِيَ للَّهِ طِلْبَةٌ ، وَعَلَى عِبَادِهِ حُجَّةٌ ) .
امام عليه السلام در اين گفتار كوتاه و پر معنا عوامل انحراف معاويه را در چهار چيز خلاصه مىكند : نخست پيروى از هوا و هوس و ديگر متابعت از عوامل سرگردانى و سوم چشم فرو بستن بر واقعيّتها و چهارم شكستن عهد و پيمانهاى الهى است .
روشن است كه هر يك از اينها به تنهايى مىتواند انسان را به پرتگاه سقوط بكشاند تا چه رسد كه همهء اينها در كسى جمع باشد .
حقايقى را كه امام عليه السلام به آن اشاره كرده و مىفرمايد معاويه آنها را ضايع نموده ، ويژگىهاى منحصر به فرد امام عليه السلام در اسلام است كه از آغاز بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله تا آخرين ايام انجام گرفت . فراموش كردن سوابق خود معاويه در عصر جاهليّت و فجايع پدر و مادرش به گونهاى است كه هيچ عاقلى به خود اجازه نمىدهد ويژگىهاى امام عليه السلام را با او مقايسه كند . با اين حال وى مىخواست جانشين امام گردد و در حيات امام عليه السلام نيز بخش عظيمى از كشور اسلامى در اختيارش باشد .
« وَثائق »
( پيمانها ) اشاره به پيمانهايى است كه از هر آدم با ايمانى گرفته شده
هامش
( 1 ) . « اطراح » از ريشهء « طرح » به معناى دور افكندن است .