و براى آنچه باقى و پايدار است عمل نما و از مرگى كه پايان كار تو و حسابى كه سرانجام توست بپرهيز و بدان خداوند متعال هرگاه خير بندهاى را بخواهد ميان او و آنچه خداوند آن را ناپسند مىشمارد مانع مىشود و او را براى اطاعت خود موفق مىدارد و هنگامى كه براى بندهاى بد بخواهد ، او را به دنيا تشويق مىكند و آخرت را از خاطر او مىبرد ، آرزويش را دور و دراز مىكند و از آنچه صلاح اوست او را باز مىدارد .
نامهء تو به من رسيد ديدم به سويى تير پرتاب مىكنى كه هدف تو نيست و به دنبال چيزى غير از گمشدهء خود مىگردى و در مسير خود با نابينايى و در وادى ضلالت گام برمىدارى و بدون دليل سخن مىگويى و به ضعيفترين شبهه چنگ مىزنى .
اما اينكه از من خواستهاى در برابر متاركهء جنگ ، حكومت شام ( و مصر ) را به تو واگذارم اگر من امروز آمادهء چنين كارى بودم ديروز ( كه هنوز جنگى در كار نبود ) انجام مىدادم و اما اينكه گفتهاى : عمر تو را به اين مقام منصوب كرد ( فراموش نكن كه ) عمر افرادى را كه قبل از او ابو بكر به مقاماتى منصوب كرده بود عزل نمود و عثمان نيز كسانى را كه عمر نصب كرده بود معزول داشت .
امام عليه السلام و پيشوا براى اين نصب شده است كه مصالح امّت را در نظر بگيرد خواه براى آن كس كه پيش از او بوده آشكار و يا عيب او ( والى ) پنهان شده باشد و امور يكى پس از ديگرى رخ مىدهد و هر پيشوايى رأى و اجتهاد خود را دارد ، بنابراين منصوب شدن تو از طرف عمر به ولايت شام هيچ امتيازى براى تو ايجاد نمىكند » . « 1 »
* * * آنچه مرحوم سيّد رضى در نهجالبلاغه آورده در دنبال اين بخش از نامه است .
هامش
( 1 ) . تمام نهجالبلاغه ، ص 838 و شرح نهجالبلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 153 .