است و از سوى ديگر دستور به پيروى از اولىالامر خطا كار مىدهد و مىگويد لازم است و اين در واقع سبب اجتماع امر و نهى در موضوع واحد مىشود » .
سپس نتيجه مىگيرد كه اولىالامر در آيهء فوق به يقين ناظر به معصومين باشد .
منتها از آنجا كه فخر رازى معصوم بودن امامان اهلبيت عليهم السلام را نپذيرفته مىگويد :
« مجموع امت اگر بر چيزى اتفاق كنند معصومند . و به اين ترتيب اولىالامر مجموعهء امت مىشوند » . « 1 » نتيجه اينكه اولىالامر به معناى اجماع است !
ولى فخر رازى از اين نكته غافل شده است كه قرآن مىگويد مسائلى كه بر شما پيچيده مىشود از طريق اطاعت اولىالامر حل كنيد واضح است كه مسائل مورد اتفاق و اجماع ، محدود و معدود است و نمىتوان مشكلات را از طريق بهدست آوردن اتفاق همهء امت حل كرد . بهعلاوه از آيه استفاده مىشود كه مسلمانان بايد به حكومت اولىالامر تن در دهند و حكومت مجموعهء امت به اتفاق امكان پذير نيست حتى اگر از طريق انتخابات نمايندگان آنها براى اين امر برگزيده شوند كمتر ممكن است مردم در انتخاب نماينده به اتفاق آرا و بدون كمترين مخالفت اقدام كنند و به اين ترتيب اطاعت از اولىالامر به عنوان حاكمان اسلامى باطل مىشود .
تنها سؤال مهمى كه مىماند اين است كه اولىالامر به معناى امام معصوم ، در زمان پيغمبر وجود نداشته ، چگونه قرآن به اطاعت آنها امر فرموده است ؟
پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا مخاطبان آيه تنها كسانى نيستند كه در زمان پيغمبر و عصر نزول آيه مىزيستند ، بلكه آيه ناظر به همهء زمانهاست ، لذا اهل سنّت نيز زمامداران و حاكمان هر زمان را مشمول آن دانستهاند و حتى فخر رازى كه اولوا الامر را به معناى اجماع مسلمانان مىگيرد ، او هم اجماع در هر عصر و زمان را معيار قرار مىدهد .
هامش
( 1 ) . تفسير فخر رازى ، ج 10 ، ص 144 ، چاپ مصر ، سنهء 1357 .