تعبير به « خُطُوب » جمع « خطب » ( بر وزن ختم ) به معناى كار مهم است ، در برابر امور كه به هر نوع كارى گفته مىشود . اشاره به اينكه هم در امور مهمه و هم در امور عادى هر كجا حكمش مشكل شد از نصوص كتاب و سنّت يا از عمومات و اطلاقات كمك بگير .
تعبير به « أُولِى الأَمْر » به معناى صاحبان اختيار اشاره به پيشوايان معصوم است كه در آن زمان مصداقش خود امام بود .
تعبير به « مُحْكَمُ كِتابِهِ » اشاره به محكمات آيات است كه در مفهوم و تفسير آن شك و ترديدى نيست .
تعبير به « سنّت جامعهء غير مفرّقه » اشاره به احاديث و سيرهء نبوى است كه مورد قبول مسلمانان و مشهور در ميان آنهاست و اخذ به آن سبب هيچگونه اختلاف و تفرقهاى نمىشود .
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه چرا امام عليه السلام از دليل عقل و اجماع كه دو دليل قطعى از ادلهء چهارگانهء فقه است سخنى به ميان نياورده است ؟
پاسخ آن روشن است ، زيرا كتاب و سنّت هم حجيت دليل عقل را صريحاً بيان كرده و هم حجيت اجماع را ؛ خواه اجماع را يك دليل مستقل بدانيم و يا آن را به سنّت و كلام معصوم بازگردانيم .
نكته اولو الامر كيانند ؟
دربارهء تفسير اولوا الامر در ميان مفسّران اختلاف نظر است . مفسّران اهل سنّت غالباً مقصود از آن را زمامداران و حاكمان وقت مىدانند و عجب اينكه استثنايى هم براى آن قائل نشدهاند ! نتيجهء اين تفسير آن است كه مسلمانان وظيفه دارند از هر شكل حكومتى پيروى كنند حتى اگر حكومت مغولها باشد .