اگر علاقهء من به هنگام پيكار با دشمن به شهادت نبود و خود را براى مرگ در راه خدا آماده نساخته بودم ، دوست داشتم حتى يك روز با اين مردم روبهرو نشوم و هرگز آنها را ملاقات نكنم .
شرح و تفسير گله شديد از مردم سست عنصر
همانگونه كه در عنوان نامه آمد ، مخاطب امام عليه السلام در اين نامه عبداللَّه بن عباس است كه در آن زمان والى امام عليه السلام بر بصره بود . امام عليه السلام در آغاز اين نامه خبر اشغال مصر به وسيلهء لشكر معاويه و شهادت محمد بن ابىبكر را به او مىدهد و مىفرمايد : « اما بعد ( از ثنا و حمد الهى ) مصر ( با نهايت تأسف به دست دشمن ) افتاد و محمد بن ابىبكر كه رحمت خدا بر او باد به شهادت رسيد ! ما اين مصيبت را به حساب خداوند مىگذاريم و اجر آن را از او مسئلت داريم » ؛
( أَمَّا بَعْدُ ، فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ ، وَمُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ - رَحِمَهُ اللَّهُ - قَدِ اسْتُشْهِدَ ، فَعِنْدَاللَّهِ نَحْتَسِبُهُ « 1 » ) .
آنگاه مىافزايد : « او فرزندى خيرخواه و كارگزارى تلاشگر و كوشا و شمشيرى برنده و قاطع و ستونى حافظ و مدافع بود » ؛
( وَلَداً « 2 » نَاصِحاً وَعَامِلًا
كَادِحاً « 3 » ، وَسَيْفاً قَاطِعاً ، وَرُكْناً دَافِعاً ) .
هامش
( 1 ) . « نحتسب » از ريشهء « احتساب » و « حسبة » به معناى اجر گرفته شده است ، بنابراين « احتساب » به معناى طلب اجر است ، هرچند احتساب در اصل به معناى اين است كه كارى را به حساب خدا بگذارند و معناى التزامى آن ، از خدا پاداش طلبيدن است ( براى آگاهى بيشتر به كتاب مقاييس اللغة و لسان العرب مراجعه كنيد ) .
( 2 ) . بعضى منصوب بودن « ولداً » را به عنوان عطف بيان و بعضى به عنوان بدل از ضمير مفعولى « نحتسبه » گرفتهاند ولى مفعول دوم نحتسب نمىتواند باشد ، زيرا معناى جمله عوض مىشود .
( 3 ) . « كادح » به معناى تلاشگر و سختكوش است از ريشهء « كدْح » بر وزن « مدح » به معناى سخت كوشيدن گرفته شده .