آنگونه كه نصارا دربارهء حضرت مسيح كردهاند ( و او را خدا خواندند ) من فقط بندهاى از بندگان خدا هستم ؛ ولى بگوييد بندهء خدا و فرستادهء او . « 1 »
در روايت معروفى مىخوانيم :
« احْثُوا فِي وُجُوهِ الْمَدَّاحِينَ التُّرَاب ؛
به صورت ستايشگران تملقگو خاك بپاشيد » . « 2 »
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام كه در غررالحكم آمده مىخوانيم :
« إيَّاكَ أنْ تُثْنِىَ عَلى أَحَدٍ بِما لَيْسَ فيهِ فَإنَّ فِعْلَهُ يُصَدِّقُ عَنْ وَصْفِهِ وَيُكَذِّبُكَ ؛
بپرهيز از اينكه ستايشى در حق كسى كنى به چيزى كه در او نيست زيرا اعمال او وصف واقعى او را آشكار مىسازد و تو را تكذيب مىكند » . « 3 »
البته اين كار آسانى نيست كه اطرافيان و حواشى قدرتها بدون ترس و واهمه و چشمداشت پاداش واقعيتها را برملا كنند ؛ نه از زور بترسند و نه زر انتظار داشته باشند و اين در شأن موحدان راستين است .
به گفتهء آن سخنور معروف : نصيحت پادشاهان كردن كسى را مسلم بُوَد كه بيم سر ندارد يا اميد زر .
موحد چه در پاى ريزى زرش * چه شمشير هندى نهى بر سرش
اميد و هراسش نباشد ز كس * بر اين است بنياد توحيد و بس « 4 »
البته اين سخن توصيهء اكيدى به همهء متصديان مراكز قدرت دارد كه ياران و مشاوران خود را به گفتن حق عادت بدهند و آمادهء پذيرش حقايق تلخ باشند . « 5 »
* * *
هامش
( 1 ) . موطأ ، ج 1 ، ص 12 و كتب ديگر .
( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 11 .
( 3 ) . غرر الحكم ، ص 466 ، ح 10735 .
( 4 ) . گلستان ، در نقل آداب صحبت
( 5 ) . دربارهء مدح و ثناخوانىِ بى جا و زيانهاى تملق و چاپلوسى ، بحث مشروحى در جلد هشتم از همين كتاب ذيل خطبهء 216 آمده است .