امام عليه السلام مالك اشتر را از مشورت با سه گروه به شدّت برحذر مىدارد و آثار سوء مشورت با آنها را در عباراتى كوتاه و پرمعنا بيان مىدارد . مىفرمايد : « هرگز بخيل را در مشورت خود دخالت مده ، زيرا تو را از احسان و نيكى كردن منصرف مىسازد و از تهى دستى و فقر مىترساند و نيز با شخص ترسو مشورت مكن كه روحيهء تو را در انجام امور تضعيف مىكند و از مشورت با افراد حريص برحذر باش كه حرص ورزيدن را از طريق ستمگرى در نظرت زينت مىدهند » ؛
( وَلَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلًا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ ، وَيَعِدُكَ الْفَقْرَ ، وَلَا جَبَاناً يُضْعِفُكَ عَنِ الْأُمُورِ ، وَلَا حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ « 1 » بِالْجَوْرِ ) .
امام عليه السلام در واقع او را به سه اصل توصيه مىكند : سخاوت ، شجاعت و قناعت و توكل . روشن است كه مشورت با فرد بخيل جلوى سخاوت را مىگيرد و با شخص ترسو پايههاى شجاعت را سست مىكند و با حريص قناعت را متزلزل مىسازد كه لازمهء آن ستم كردن بر رعاياست .
از سوى ديگر ، در برابر امور رفاهى رعايا بخيلان مانع مىشوند و در امور نظامى و نبرد با دشمنان ترسوها سنگ مىاندازند و در امور اقتصادى حريصان سدّ راهند ، بنابراين مشاوران والى بايد از ميان كسانى انتخاب شوند كه در شئون مختلف كشور او را يارى دهند و اراده و تصميم وى را تقويت كنند و از امورى كه مصالح مردم را برباد مىدهد برحذر دارند .
آنگاه امام در پايان اين بحث به ريشههاى اين سه صفت زشت وناپسند پرداخته و همهء آنها را به يك اصل باز مىگرداند . مىفرمايد : « زيرا « بخل » و « ترس » و « حرص » ، تمايلات گوناگونى هستند كه جامع آنها « سوء » ظن به خداوند است » ؛
( فَإِنَّ الْبُخْلَ وَالْجُبْنَ وَالْحِرْصَ غَرَائِزُ « 2 » شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ ) .
هامش
( 1 ) . « الشَّرَه » به معناى حرص شديد است .
( 2 ) . « غَرائز » جميع غريزه به معناى طبيعت و قريحه و انگيزههاى متمركز درون ذات انسان يا جانداران ديگر است . از ريشهء « غَرْز » بر وزن « قرض » به معناى سوراخ كردن گرفته شده گويى درون انسان را سوراخ مىكنند و انگيزهاى در آن جاى مىدهند .