مشكلات خود را كنار مىكشند و چنين مىپندارند كه حفظ كشور و ايثار و فداكارى در راه آن بر عهدهء تودههاى مردم است ؛ آنها قشر ممتازى هستند كه فقط بايد نظارت كنند و نظر دهند .
در سومين صفت مىفرمايد : « آنها در برابر انصاف ( و رعايت حقوق مساوى بين شهروندان ) از همه ناخشنودترند » ؛
( وَأَكْرَهَ لِلْإِنْصَافِ )
، زيرا خود را قشر ممتازى مىدانند كه نبايد با ديگران در هيچ برنامهاى در يك صف قرار گيرند .
در چهارمين وصف مىافزايد : « و به هنگام درخواست ( چيزى از حكومت ) از همه اصرار كنندهترند » ؛
( وَأَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ « 1 » )
، زيرا خود را طلبكار مىدانند و اضافه بر اين به زمامداران نزديكند و مىتوانند خواستهء خود را مكرر در مكرر عنوان كنند . به خلاف تودههاى مردم كه خواستههاى خود را با اصرار بسيار كمترى همراه مىسازند و اصولا دسترسى چندانى به حاكمان ندارند .
در پنجمين و ششمين وصف مىفرمايد : « و در برابر عطا و بخشش كمسپاسترند و به هنگام منع ( از خواستههايشان ) ديرتر پذيراى عذر مىشوند » ؛
( وَأَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ ، وَأَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ )
، چرا كه عطا و بخشش را خدمتى از ناحيهء حاكم نمىبينند ، بلكه اداى دين مىشمرند و در برابر اداى دين نيازى به سپاسگزارى نمىبينند . آنها غالباً چنين مىپندارند كه اگر حمايت و نظارتشان بر امر حكومت نباشد ، حكومت نمىتواند به حيات خود ادامه دهد ، بنابراين آنها حق حيات بر حكومت دارند و هرچه به آنها داده شود كم است .
نيز به همين دليل اگر خواستههاى آنها تأمين نشود كمتر حاضرند عذرى را بپذيرند و تمام عذرها را در اين زمينه ناموجه مىبينند و گاه عذر بدتر از گناه .
در هفتمين و آخرين ويژگى مىفرمايد : « و به هنگام رويارويى با مشكلاتِ
هامش
( 1 ) . « إلحاف » از ريشهء « لحف » بر وزن « حرف » در اصل به معناى پوشاندن و ملافه كشيدن آمده سپس به معناىاصرار و پافشارى در چيزى بهكار رفته است ؛ گويا به قدرى اصرار مىكند كه تمام وجود طرف را مىپوشاند .