بر او ببخشد و پاداشش را مضاعف كند . ( اما اكنون كه مالك به شهادت رسيده و تو را از همه بهتر براى اين منصب مىشناسم محكم در جايگاه خود بايست و ) براى پيكار با دشمنت بيرون آى و با بصيرت و فهم خود ( در مبارزهء با او ) حركت كن و براى جنگ با كسى كه مىخواهد با تو بجنگد دامن همت به كمر زن ( و شجاعانه با او بجنگ ) و همه را به سوى راه پروردگارت دعوت كن و از او بسيار يارى طلب كه مشكلات تو را حل خواهد كرد و در شدايدى كه بر تو نازل مىشود ياريت خواهد نمود ، ان شاء اللَّه .
شرح و تفسير دلدارى به محمد بن ابىبكر
امام عليه السلام در اين نامهء كوتاه به چند نكتهء مهم اشاره مىكند نخست مىفرمايد :
« اما بعد ( از حمد و ثناى الهى ) به من خبر رسيده كه از فرستادن اشتر به سوى منطقهاى كه تحت ولايت توست ناراحت شدهاى ؛ ولى ( بدان ) من اين كار را نه به اين جهت انجام دادم كه تو در تلاش و كوشش خود كندى كردهاى و نه براى اينكه جديت بيشترى به خرج دهى ( بلكه اين كار مصالح ديگرى داشته است ) » ؛
( أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي مَوْجِدَتُكَ « 1 » مِنْ تَسْرِيحِ « 2 » الْأَشْتَرِ إِلَى عَمَلِكَ « 3 » ، وَإِنِّي لَمْ أَفْعَلْ ذَلِكَ
اسْتِبْطَاءً « 4 » لَكَ فِي الْجَهْدَ ، وَلَا ازْدِيَاداً لَكَ فِي الْجِدِّ ) .
به اين ترتيب امام عليه السلام به محمد بن ابىبكر آرامش خاطر مىدهد كه از كارنامهء او راضى است و اين تغيير و تحول هرگز به سبب نارضايتى از او نبوده است .
هامش
( 1 ) . « مَوْجِدة » به معناى خشم و ناراحتى است .
( 2 ) . « تسريح » به معناى فرستادن كسى دنبال كارى است و به معناى هر گونه رها سازى نيز آمده است ، از اين رو به طلاق دادن همسر تسريح اطلاق شده است .
( 3 ) . « عمل » در اينجا به معناى فرماندارى است ، لذا فرماندار را « عامل » مىگفتند و در نامهء گذشته در عنوان نامه چنين خوانديم كه « قثم بن العباس » عامل على عليه السلام در مكّه بود .
( 4 ) . « استبطاء » به معناى كند يافتن ديگرى است از ريشهء « بطء » بر وزن « كفر » به معناى كندى آمده است .