شارحان نهجالبلاغه غالباً اين جمله را اشاره به طلحه و زبير و پيروانشان كه براى رسيدن به خلافت آتش جنگ جمل را روشن كردند مىدانند . آنها همپيمان شده بودند كه از پاى ننشينند تا حكومت بصره را به دست آورند و در صورت توانايى گسترش دهند ؛ ولى همگى ناكام و سردمداران كشته شدند و بقيه شكست سختى خوردند و عايشه كه از رهبران اصلى اين جنگ بود مورد عفو امام عليه السلام واقع شد و شرمسار به مدينه بازگشت و به اين ترتيب جملهء
« فَأَكْذَبَهُمْ ؛
خداوند آنها را تكذيب كرد و دروغشان را ظاهر ساخت » انجام گرفت .
آنگاه امام عليه السلام در چهارمين نكتهء خود به معاويه هشدار مىدهد كه به ياد روز قيامت باشد و از عواقب كار خويش در آن روز نگران گردد ، مىفرمايد : « از آن روزى برحذر باش كه افرادى كه كارهاى پسنديده انجام دادهاند ، شادند و كسانى كه زمام خويش را به دست شيطان سپردند و آن را باز پس نگرفتهاند سخت پشيمانند » ؛
( فَاحْذَرْ يَوْماً يَغْتَبِطُ « 1 » فِيهِ مَنْ أَحْمَدَ « 2 » عَاقِبَةَ عَمَلِهِ ، وَيَنْدَمُ مَنْ أَمْكَنَ « 3 »
الشَّيْطَانَ مِنْ قِيَادِهِ « 4 » فَلَمْ يُجَاذِبْهُ ) .
آرى در آن روز نيكان شاد و مسرورند و در عين حال تأسف مىخورند كه چرا بيشتر و بهتر عمل نكردند و بَدان بهسبب سيئات اعمال و كيفرهايى كه با چشم مىبينند سخت نادم مىشوند .
قرآن مجيد روز قيامت را « يَوْمُ الْحَسْرَة » شمرده است آنجا كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . « يَغْتَبِطُ » از ريشهء « غِبْطه » به معناى شادى و سرور است و گاه به معناى حسد نيز بهكار رفته ( اما نه حسد بهمعناى آرزوى سلب نعمت از ديگرى ، بلكه به معناى رسيدن به نعمتهايى است كه نصيب ديگران شده ) .
( 2 ) . « أَحْمَدَ » از ريشهء « حَمْد » در اينجا به معناى شايستهء ستايش يافتن است .
( 3 ) . « أمْكَنَ » از ريشهء « امكان » در اينجا به معناى آسان كردن و وسايل كارى را فراهم نمودن است كه نتيجهء آن سلطه بر چيز يا شخصى مىشود .
( 4 ) . « قِياد » به معناى افسار است و از ريشهء « قِيادَة » به معناى رهبرى كردن گرفته شده است .