« « وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِىَ الْأَمْرُ وَهُمْ في غَفْلَةٍ وَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ؛ آنها را از روز حسرت ( روز رستاخيز ) بترسان ، در آن هنگام كه همه چيز پايان مىيابد ( بهشتيان به سوى بهشت و دوزخيان به سوى دوزخ مىروند ) ولى ( امروز ) آنها در غفلتند و ايمان نمىآورند » . « 1 »
در آيهء 54 سورهء يونس مىخوانيم : « « وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِى الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَقُضِىَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ » ؛ اگر آنها و هر كس ستم ( بر خويشتن و ديگران ) كرده تمامى آنچه را روى زمين است در اختيار داشته باشد ( همه را براى نجات خويش ) فديه مىدهد . و هنگامى كه عذاب را ببينند ( سخت پشيمان مىشوند اما ) پشيمانى خود را كتمان مىكنند ( مبادا رسواتر شوند ) و در ميان آنها به عدالت داورى مىشود ، و ستمى بر آنها نخواهد شد » .
در بعضى از نسخ نهجالبلاغه « يَغْتَبَطُ » به صورت صيغهء مجهول آمده و مفهومش اين است : آنها كه كار نيك كردهاند مورد غبطه واقع مىشوند و اين تعبير با مفهوم غبطه سازگارتر است .
سپس امام عليه السلام در آخرين نكته پس از اندرزهاى تكاندهندهء پيشين به سراغ هدف اصلى نامه مىرود و مىفرمايد : « تو ما را به حكميّت قرآن دعوت كردى در حالى كه خود اهل قرآن نيستى . ( ما گرچه حكميّت قرآن را پذيرفتيم ) ولى مقصود ما پاسخ به تو نبود ، بلكه به قرآن پاسخ داديم و حكمش را گردن نهاديم والسّلام » ؛
( وَقَدْ دَعَوْتَنَا إِلَى حُكْمِ الْقُرْآنِ وَلَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ ، وَلَسْنَا إِيَّاكَ أَجَبْنَا ، وَلَكِنَّا أَجَبْنَا الْقُرْآنَ فِي حُكْمِهِ ، وَالسَّلَامُ ) .
به يقين معاويه اهل قرآن نبود و قراين تاريخى نشان مىدهد ايمان درستى به آن نداشت ، بلكه قرآن را ابزارى براى رهايى از شكست قطعى و رسيدن به
هامش
( 1 ) . مريم ، آيهء 39 .