عثمان بن حنيف و هدف همهء انسانهاى طالب سعادت است پايان داده مىفرمايد : « بنابراين اى پسر حنيف از خدا بترس و بايد همان قرصهاى نان تو ، تو را از غير آن ( و شركت در ميهمانىهاى اشرافى ) باز دارد تا سبب خلاصى تو از آتش دوزخ گردد » ؛
( فَاتَّقِ اللَّهَ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ ، وَلْتَكْفُفْ « 1 » أَقْرَاصُكَ ، لِيَكُونَ مِنَ النَّارِ
خَلَاصُكَ ) .
زيرا آلودهء آن گونه ميهمانىها و سفرهها شدن كه گرسنگان هرگز به آن راه ندارند و مدعوين آن تنها اشراف و ثروتمندانند و غالباً آلوده به مال حرام ، تو را از ياد خدا و قيامت و از ياد محرومان دور مىسازد و بار سنگين گناه را بر دوش تو مىنهد و سبب گرفتارى تو در قيامت مىشود .
در تاريخ مروج الذهب آمده است كه روزى « شريك بن عبد اللَّه » بر « مهدى عباسى » وارد شد . مهدى به او گفت : بايد يكى از سه كار را بپذيرى ! شريك سؤال كرد : آن سه كار چيست ؟ گفت : يا بايد منصب قضاوت را از طرف من بپذيرى يا به فرزندانم تعليم دهى و حديث بياموزى و يا لا اقل يك وعدهء غذا مهمان من باشى . شريك فكرى كرد و گفت : از همه سادهتر يك وعده ميهمان بودن است .
مهدى عباسى او را نزد خود نگه داشت و به آشپز خود دستور داد كه انواعى از غذاهاى لذيذ مغز كه با شكر مخصوص و عسل تهيّه مىشد براى او فراهم سازد .
هنگامى كه شريك آن غذاى چرب و شيرين را خورد سرآشپز خليفه گفت اين پيرمرد بعد از اين غذا روى سعادت نخواهد ديد . فضل بن ربيع ( وزير مهدى ) گفت : اتفاقاً همينگونه شد ؛ شريك بعد از اين داستان ، هم تعليم اولاد خليفه را به عهده گرفت و هم منصب قضا را پذيرفت و جالب اينكه روزى شريك با مسئول پرداخت امور مالى گفتوگو كرد و از كمبود حقوق خود شكايت داشت . مسئول
هامش
( 1 ) . « وَلْتَكْفُفْ » از ريشهء « كفّ » به معناى بازداشتن گرفته شده ؛ ولى در بسيارى از نسخ نهجالبلاغه و شروح آن « وَلْتَكْفِكَ » از ريشهء « كفايت » آمده است ؛ يعنى قرصهاى نان تو براى تو كافى باشد و به سراغ سفرههاى رنگين نروى .