است تو از متصرف گواه مىخواهى يا از من كه مدعى هستم ؟ خليفه گفت : از تو كه مدعى هستى شاهد مىطلبم . على عليه السلام گفت : مدتهاست كه فدك در تصرف فاطمه است و در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله مالك آن شده چرا از او بينه مىخواهى ؟
ابوبكر ساكت شد . « 1 »
عمر كه در مجلس حضور داشت و مىديد سكوت ابوبكر ممكن است به ضرر آنان تمام شود گفت :
« يَا عَلِيُّ دَعْنَا مِنْ كَلَامِكَ ، فَإِنَّا لَانَقْوَى عَلَى حُجَّتِكَ ، فَإِنْ أَتَيْتَ بِشُهُودٍ عُدُولٍ ، وَإِلَّا فَهُوَ فَيْءٌ لِلْمُسْلِمِينَ ، لَاحَقَّ لَكَ وَلَا لِفَاطِمَةَ فِيه ؛
اى على اين سخنانت را واگذار ما در برابر استدلال تو توان پاسخگويى نداريم اگر شاهدان عدلى بر مالكيّت فاطمه آوردى ، تحويل مىدهيم و الّا فدك تعلق به همهء مسلمانان دارد ، نه تو در آن حق دارى نه فاطمه » . « 2 »
اين ماجرا طولانى است و تمام شواهد نشان مىدهد كه حاكمان آن روز تصميم داشتند اين منبع اقتصادى را از خاندان اميرمؤمنان على عليه السلام بگيرند مبادا مايهء قدرت آنها شود . در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم :
« لَمَّا وُلِّيَ أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي قُحَافَةَ قَالَ لَهُ عُمَرُ إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ هَذِهِ الدُّنْيَا لَايُرِيدُونَ غَيْرَهَا ، فَامْنَعْ عَنْ عَلِيٍّ وَأَهْلِ بَيْتِهِ الْخُمُسَ ، وَالْفَيْءَ ، وَفَدَكاً ، فَإِنَّ شِيعَتَهُ إِذَا عَلِمُوا ذَلِكَ تَرَكُوا عَلِيّاً وَأَقْبَلُوا إِلَيْكَ ؛
هنگامى كه ابوبكر به خلافت رسيد عمر به او گفت : مردم بندهء دنيا هستند و غير از آن را نمىخواهند ، بنابراين خمس و فىء و فدك را از على و اهلبيتش باز گير ، زيرا پيروانش هنگامى كه اين امر را ببينند او را رها كرده به سوى تو مىآيند » . « 3 »
به هر حال حكومت وقت به بهانهء اينكه دليلى بر مالكيّت فاطمه نسبت به
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 29 ، ص 129 .
( 2 ) . احتجاج طبرسى ، ص 92 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 29 ، ص 194 .