« أَتَانٍ دَبِرَةٍ »
به چهارپايى گفته مىشود كه از كثرت كار و زحمت كشيدن پشت او مجروح شده و به همين دليل نسبت به تغذيه بىميل است ( توجّه داشته باشيد كه در بعضى از نسخههاى نهجالبلاغه اين جمله و جملهء بعد نيامده است و جمعى از شارحان نيز به تفسير آن نپرداختهاند ) .
در پايان اين بخش ، امام عليه السلام براى اينكه بىارزش بودن دنيا در نظرش را كاملًا براى همگان مجسم كند تعبير پرمعنايى دارد مىفرمايد : « اين دنيا در چشم من بىارزشتر و خوارتر از شيرهء تلخ درخت بلوط است ! » ؛
( وَلَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَى وَأَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ « 1 » مَقِرَةٍ « 2 » ) .
توضيح اينكه درخت بلوط انواع و اقسامى دارد ؛ يكى از آنها داراى ميوهء تلخى است كه در فارسى به آن « مازو » مىگويند كه هم تلخ است و هم گَس و به دليل گس بودن در دباغى براى محكم ساختن چرم از آن استفاده مىكنند .
بديهى است خوردن چنين دانهاى بسيار ناگوار و تنفر آميز است و هر كس در دهان بگذارد فوراً آن را بيرون مىافكند . اين تشبيه يكى از رساترين تشبيهات نهجالبلاغه دربارهء دنياست كه امام عليه السلام باطن و حقيقت آن را در قالب اين مثال مجسم ساخته است و قريب به آن در عبارات ديگر نهجالبلاغه خواهد آمد .
* * *
هامش
( 1 ) . « عَفْصَة » گاه به درخت بلوط گفته مىشود و گاه به ثمرهء آن كه مازو نام دارد و اين ماده شيرابهاى است كه از آن ترشح مىكند و علاوه بر تلخى حالت قابضيت دارد .
( 2 ) . « مَقِر » گاه به معناى تلخ و گاه به معناى ترش مىآيد و در اينجا همان معناى تلخى مراد است و تأكيدى است بر مفهوم « عَفْصَة » .