تاريكيش ، آثار او محو و اخبارش ناپديد مىشود حفرهاى است كه هرچند بر وسعت آن افزوده شود و دست حفر كننده آن را وسعت بخشد ، سرانجام سنگ و كلوخ آن را پر مىكند و خاكهاى انباشته تمام روزنههاى آن را مسدود مىسازد . جز اين نيست كه من نفس ( سركش ) خود را با تقوا رياضت مىدهم و رام مىسازم تا در آن روز ترسناكِ عظيم ، با امنيّت وارد ( صحنهء قيامت ) شود و در كنار لغزشگاهها ثابت قدم باشد . ( فكر نكنيد من قادر به تحصيل لذتهاى دنيا نيستم . به خدا سوگند ) اگر مىخواستم مىتوانستم از عسل مصفا و مغز گندم و بافتههاى ابريشم براى خود ( بهترين ) غذا و لباس را تهيّه كنم ؛ اما هيهات كه هواى نفس بر من چيره شود و حرص و طمع مرا وادار به انتخاب طعامهاى لذيذ نمايد در حالى كه شايد در سرزمين حجاز يا يمامه ( از مناطق شرقى عربستان ) كسى باشد كه حتى اميد براى بهدست آوردن يك قرص نان نداشته و هرگز شكمى سير به خود نديده باشد . آيا من با شكمى سير بخوابم در حالى كه در اطراف من شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشند و يا چنان باشم كه آن شاعر گفته است :
اين درد تو را بس كه با شكم سير بخوابى در حالى كه در اطراف تو شكمهاى گرسنهاى است كه آرزوى قطعه پوستى براى خوردن دارد !
آيا من به همين قناعت كنم كه گفته شود من امير مؤمنانم ؛ اما خود را با آنها در سختىهاى روزگار شركت نكنم و اسوه و مقتدايشان در ناگوارىهاى زندگى نباشم ؟
شرح و تفسير چگونه ممكن است امير مؤمنان باشم و در سختىها با آنها شريك نباشم ؟
امام عليه السلام در اين بخش از نامه با توجّه به آنچه در بخش گذشته آمد كه فرمود :