سپس اشاره به نكتهء سومى مىكند تا درس عبرتى براى همهء كارگزاران حكومت او باشد مىفرمايد : « به خدا سوگند ! من هرگز از ثروتهاى دنياى شما چيزى از طلا و نقره نيندوختهام و از غنايم و ثروتهاى آن مالى ذخيره نكردهام و براى اين لباس كهنهام بدلى مهيا نساختهام و از اراضى اين دنيا حتى يك وجب به ملك خود در نياوردهام و از خوراك آن جز به مقدار قوت ناچيز چهارپاى مجروحى در اختيار نگرفتهام » ؛
( فَوَ اللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً « 1 » ، وَلَا ادَّخَرْتُ مِنْ
غَنَائِمِهَا وَفْراً « 2 » ، وَلَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً ، وَلَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً ، وَلَا
أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا كَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ ) .
اشاره به اينكه چنان نيست كه مانند بعضى از دنيا پرستان كج انديش نخورم و نپوشم ، بلكه ابلهانه ذخيره كنم ؛ ظاهر و باطن من يكى است نه در ظاهر مالى دارم و نه در باطن ، نه رياكارم و نه ظاهرساز .
شايان توجّه است كه امام عليه السلام امكانات دنياى مادى را در چهار چيز خلاصه فرموده : يكى طلا و نقره كه به صورت درهم و دينار ذخيره مىكردند و با آن دل خوش بودند . ديگر اموال مختلفى كه سرمايهء آنها محسوب مىشد ؛ مانند اسبها و شتران و وسايل پر زرق و برق منزل و فرشها و فراشها . سوم لباسهاى رنگارنگ و چهارم زمينهاى زراعتى و باغها و خانهها و قصرها . امام عليه السلام مىفرمايد : به سراغ هيچيك از اينها نرفتم ( در حالى كه توان آن را داشتم ) .
تعبير اخير امام عليه السلام كه از نهايت تواضع و زهد آن حضرت خبر مىدهد براى آن است كه مخاطب يا مخاطبانش اين مسألهء مهم را جدى بگيرند و آلودهء زندگىهاى پرزرق و برق اشرافى گناهآلود نشوند و با نيازمندان و مستمندان محروم مواسات كنند .
هامش
( 1 ) . « تِبْر » به معناى قطعات طلا و نقره است پيش از آنكه آن را به صورت شمش يا زينت آلات در آورند .
( 2 ) . « وَفْر » به گفتهء ارباب لغت ، مال فراوان است از ريشهء « وفور » به معناى فزونى و فراوانى گرفته شده و گاه به هرچيز فراوان اطلاق مىشود .