تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
در ايام عمر سخن بىپايه و مايه‌اى گفت كه نشانهء گمراهى و دروغ بود ( و ادعا كرد كه تو فرزند نامشروع او هستى ) چيزى كه نه استحقاق ميراث مىآورد و نه نسب محسوب مىشود . بدان معاويه مانند شيطان رجيم است كه از هر سو به سراغ انسان مىآيد . از پيش رو و از پشت سر ، از طرف راست و از طرف چپ ، از او برحذر باش ، از او برحذر باش ، باز از او برحذر باش » . اما دوران دوم كاملًا با دوران پيش متفاوت و يكصد و هشتاد درجه با آن فرق دارد . زمانى كه معاويه او را به وسيلهء مغيرة بن شعبه فريب داد و از نقطهء ضعف او كه حبّ جاه و مقام بود سوء استفاده كرد . وى پس از داستان صلح امام حسن عليه السلام او را به‌سوى خود برد و برادر خويش و ( فرزند نامشروع ابوسفيان ) معرفى كرد و حكومت فارس را همچنان به او سپرد و پس از آن مقام برترى به او داد و حكومت كوفه و عراق را به او بخشيد . او هم براى تثبيت حكومت خود و مبارزه با قيام‌هاى مردمى بر ضد معاويه و طرفداران او شروع به كشتار بىگناهان كرد . مخصوصاً شيعيان را هر كجا مىشناخت به قتل مىرساند و جنايات بىشمارى مرتكب شد كه روى او را در تاريخ اسلام كاملًا سياه كرد ، از جمله « حجر بن عدى » آن مرد شجاع و باايمان را كه از شيعيان خالص على عليه السلام بود و همه جا به نيكى و پاكى شهرت داشت و از صحابهء معروف پيامبر صلى الله عليه و آله محسوب مىشد با جمعى از يارانش دستگير كرد و به سوى شام فرستاد و معاويه هم آنها را در سرزمين مرج عذراء به قتل رسانيد و به اين ترتيب ورق سياه ديگرى بر اوراق تاريك پايان زندگى خود افزود . كار به جايى رسيد كه حسن بصرى كه رابطهء چندان خوبى با على عليه السلام نداشت دربارهء او چنين گفت : معاويه سه كار كرد كه اگر تنها يكى از آنها را انجام داده بود براى هلاكت او كافى بود : نخست حكمرانى بر اين ملت به‌وسيلهء گروهى از سفيهان و ناآگاهان . دوم ملحق ساختن زياد به خود ، در حالى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده بود فرزند به شوهر