45 و من كتاب له عليه السلام إلىْ عُثْمانِ بْنِ حُنَيْفِ الأنْصاري - وَكانَ عامِلُهُ عَلَى الْبَصْرَةِ وَقَدْ بَلَغَهُ أنَّهُ دُعي إلى وَليمَةِ قَوْمٍ مِنْ أهْلِها ، فَمَضى إليْها - قَوْلُهُ
از نامههاى امام عليه السلام
به عثمان بن حنيف انصارى ، فرماندار بصره ، است ، بعد از آنكه خبر به آن حضرت رسيد كه به ميهمانى جمعى ( از مرفهين ) اهل بصره دعوت شده و او هم در آن ميهمانى شركت كرده است . « 1 »
نامه در يك نگاه
اين نامه از نامههاى بسيار مهم نهجالبلاغه است كه درسهاى فراوانى به همهء پويندگان راه حق و مخصوصاً زمامداران و مسئولان كشورهاى اسلامى مىدهد « 2 »
هامش
( 1 ) . سند نامه :
نويسندهء كتاب مصادر نهجالبلاغه تصريح مىكند كه بخشى از اين نامه را پيش از مرحوم سيد رضى ، صدوق در كتاب امالى خود آورده است . شايان توجّه است كه ابن ابىالحديد در شرح اين نامه در چند مورد مىگويد :
( 2 ) در روايت ديگرى چنين و چنان آمده كه نشان مىدهد منبع ديگرى در اختيار داشته و اين عبارات متفاوت را از آنجا نقل مىكرده است . حتى در يك مورد تعبير مىكند كه گروهى فلان عبارت اين جمله را چنين نقل كردهاند كه تعبير به گروهى قابل تأمل است . اضافه بر اينها بخشهايى از اين نامه ، بعد از سيّد رضى در كتابهاى متعدّدى مانند خرائج قطب راوندى و روضة الواعظين فتال نيشابورى و المناقب ابن شهر آشوب و ربيعالابرار زمخشرى با تفاوتهايى نقل شده است . اين تفاوتها نشان مىدهد كه آنها نيز منابع ديگرى در اختيار داشتهاند ( مصادر نهجالبلاغه ، ج 3 ، ص 373 ) .
اين نامه را « برّى » ( متوفاى قرن 7 ) نيز در كتاب الجوهرة فى نسب الامام على ، ص 81 ، با اضافاتى آورده است .