فِي خِيَانَةِ الْأُمَّةِ أَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ « 1 » ، وَعَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ « 2 » ، وَاخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ
أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَأَيْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ « 3 » الذِّئْبِ الْأَزَلِّ « 4 » دَامِيَةَ « 5 » الْمِعْزَى « 6 »
الْكَسِيرَةَ « 7 » ، فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِيبَ « 8 » الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَيْرَ مُتَأَثِّمٍ « 9 » مِنْ أَخْذِهِ ، كَأَنَّكَ
لَا أَبَا لِغَيْرِكَ حَدَرْتَ « 10 » إِلَى أَهْلِكَ تُرَاثَكَ مِنْ أَبِيكَ وَأُمِّكَ ) .
تعبيرات امام عليه السلام بسيار گويا و تشبيه آن حضرت در اين زمينه فوقالعاده كوبنده و پر معناست و براى بيان چنين مقصدى جملههايى از اين بهتر تصور نمىشود .
تعبير به
« أَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ ؛
به سرعت حمله نمودى » و
« عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ ؛
با شتاب بر آن پريدى » و تعبير به
« اخْتَطَفْتَ ؛
آنها را ربودى » و تشبيه به گرگ چالاكى كه بزغالهء مجروح استخوان شكستهاى را بربايد و تعبير به
« تُرَاثَكَ مِنْ أَبِيكَ وَأُمِّكَ ؛
اموال بيتالمال را همچون ميراث پدر و مادر شمردى » همه و همه گوياى زشتى فوقالعادهء اعمال اوست .
جملهء
« لَا أَبَا لِغَيْرِكَ ؛
دشمنت بىپدر باد » نوعى احترام است به آن فرماندار ،
هامش
( 1 ) . « كرَّة » به معناى حمله كردن است .
( 2 ) . « الوَثْبَة » از ريشهء « وَثْب » بر وزن « وصف » به معناى پيروزى گرفته شده سپس به معناى پريدن و جستن براى گرفتن چيزى نيز آمده است .
( 3 ) . « اخْتِطاف » به معناى ربودن چيزى با سرعت است .
( 4 ) . « الازَلّ » از ريشهء « زلل » به معناى انسان يا حيوانى است كه رانهاى باريكى داشته باشد و با توجّه به اينكه چنين كسى با سرعت مىتواند راه برود ، اين واژه به معناى سريع و پرشتاب مىآيد .
( 5 ) . « دامِيَة » به معناى مجروح و خونآلود است از ريشهء « دم » به معناى خون گرفته شده .
( 6 ) . « المِعزَى » به معناى بز است .
( 7 ) . « الكَسيرة » به معناى شكسته و استخوان شكسته است و هنگامى كه در مورد گوسفند و امثال آن بهكار رودبه معناى دست و پا شكسته است .
( 8 ) . « رحيب » به معناى گشاده و وسيع است از ريشهء « رحب » بر وزن « قفل » كه به معناى وسعت يافتن است گرفته شده و رحيب الصدر به كسى گفته مىشود كه خونسرد ، بىتفاوت و داراى سعهء صدر باشد .
( 9 ) . « متأثم » كسى است كه احساس گناه مىكند .
( 10 ) . « حَدَرْتَ » از ريشهء « حَدْر » بر وزن « قدر » به معناى فرود آمدن و پايين رفتن است و از آنجا كه پايين رفتن معمولًا به سرعت انجام مىشود اين واژه به معناى سرعت كردن نيز بهكار مىرود .