خدا قسم . چنين چيزى ممكن نيست مگر اينكه سر من بر تنم نباشد و به زمين افتد . سليمان گفت : واى بر اين احمقِ آلوده مادر . با صراحت با من مخالفت مىكند و فريادش بلند شد . ( و قصد سويى دربارهء فرزدق كرد ) ناگهان شنيد سر و صداى زيادى بر در قصر است . سليمان گفت : چه خبر است گفتند : قبيلهء بنى تميم ( قبيلهء فرزدق ) بر در ايستادهاند و مىگويند : هرگز نبايد فرزدق ايستاده شعر بخواند و ما دست به قبضهء شمشيرها برديم .
سليمان هنگامى كه شرايط را سخت ديد گفت : مانعى ندارد . فرزدق بنشيند و اشعارش را بخواند . « 1 »
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 128 .