رفت و با مركب خود مقدارى از زراعت او را پايمال كرد . مرد ناصبى فرياد برآورد : زراعت ما را پايمال نكن . امام عليه السلام ( به خاطر مصالحى ) گوش به حرف او نداد و همچنان پيش آمد تا نزد او رسيد و با او به شوخى و مزاح پرداخت سپس فرمود : چقدر هزينهء كشت اين زراعت تو شده است عرض كرد : صد دينار .
فرمود : چقدر اميد دارى كه سود كنى ؟ عرض كرد : نمىدانم . امام عليه السلام فرمود :
( نگفتم چقدر سود مىكنى ) گفتم : چقدر اميد دارى سود كنى ؟ عرض كرد : صد دينار . امام عليه السلام سيصد دينار در آورد و به او بخشيد . آن مرد برخاست و سر امام عليه السلام را بوسيد . هنگامى كه امام عليه السلام بعد از اين ماجرا وارد مسجد شد آن مرد ناصبى برخاست سلام كرد و گفت : « اللَّه اعلم حيث يجعل رسالته ؛ خدا مىداند رسالت و نبوّت خود را در چه خاندانى قرار دهد » ياران آن مرد ناصبى برخاستند و او را نهى كردند و گفتند : اين چه كارى است كه مىكنى ؟ مرد ناصبى به آنها دشنام داد . در اينجا امام عليه السلام به يارانش فرمود : كدام يك بهتر بود آنچه را شما مىخواستيد يا آنچه را من مىخواستم ؟ « 1 »
آن گاه امام عليه السلام در هفتمين توصيه مىفرمايد : « اگر خواستى پيوند برادرى و رفاقت را قطع كنى جايى براى آشتى بگذار كه اگر روزى خواست باز گردد بتواند » ؛ ( وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِيعَةَ أَخِيكَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِكَ بَقِيَّةً يَرْجِعُ إِلَيْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذَلِكَ يَوْماً مَا ) .
اشاره به اينكه همچنان كه انسان در دوستى بايد حد اعتدال را نگه دارد و همهء اسرار خويش را نزد دوستش فاش نكند كه اگر روزى دوستى مبدل به دشمنى شد گرفتار زيان و خسران نشود ، همين گونه اگر انسان پيوند دوستى را بريد نبايد تمام پلهاى پشت خود را ويران سازد ، زيرا بسيار مىشود كه طرف پشيمان
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 332 . مرحوم علامهء مجلسى همين داستان را به صورت مشروحتر در بحارالانوار ، ج 48 ، ص 102 ، ح 7 آورده است .