وَ جُشُوبَةَ « 1 » المَطْعَمِ ، لِيَأْتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ ، وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ ) .
« به همين دليل آنها از هيچ يك از اين ناراحتىها احساس درد و رنج نمىكنند و هزينههايى را كه در اين طريق مىپردازند از آن ضرر نمىبينند و هيچ چيز براى آنها محبوبتر از آن نيست كه آنان را به منزلگاهشان نزديك و به محل آرامششان برساند » ؛ ( فَلَيْسَ يَجِدُونَ لِشَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أَلَماً وَ لَا يَرَوْنَ نَفَقَةً فِيهِ مَغْرَماً .
وَ لَا شَيْءَ أَحَبُّ إِلَيْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ ، وَ أَدْنَاهُمْ مِنْ مَحَلَّتِهِمْ ) .
آرى اين طرز فكر مؤمنان صالح و خداجويان اطاعتكار است زيرا آنها هرگز فريفتهء زرق و برق دنيا نمىشوند ؛ دنيا را مجموعهاى از ناراحتىها ، درد و رنجها ، گرفتىها ، نزاعها و كشمكشها مىبينند در حالى كه ايمان به معاد و بهشت و نعمتهايش و اعتقاد به وعدههاى الهى به آنها اطمينان مىدهد كه در آنجا جز آرامش و آسايش و نعمتهاى مادى و معنوى و خالى بودن از هر گونه درد و رنج و از همه مهمتر رسيدن به قرب پروردگار چيزى نيست و همين امر سبب مىشود كه سختىهاى اين سير و سلوك را با جان و دل بپذيرند و هر گونه مشقتى را در اين راه متحمل شوند و چون عزم كعبهء دوست كردهاند ، خارهاى مغيلان در زير پاى آنها همچون حرير است و تلخىها همچون شهد شيرين .
آن گاه امام عليه السلام به مثال دوم دربارهء دنياپرستان بىايمان پرداخته مىفرمايد :
« ( اما ) كسانى كه به دنيا مغرور شدهاند همانند مسافرانى هستند كه در منزلى پر نعمت قرار داشته سپس به آنها خبر مىدهند كه بايد به سوى منزلگاهى خشك و خالى از نعمت حركت كنند ( روشن است كه ) نزد آنان چيزى ناخوشايندتر و مصيبتبارتر از مفارقت آنچه در آن بودهاند و حركت به سوى آنچه كه بايد به سمت آن روند و سرنوشتى كه در پيش دارند نيست » ؛ ( وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا كَمَثَلِ قَوْمٍ كَانُوا بِمَنْزِلٍ خَصِيبٍ ، فَنَبَا بِهِمْ إِلَى مَنْزِلٍ جَدِيبٍ ، فَلَيْسَ شَيْءٌ أَكْرَهَ إِلَيْهِمْ وَ لَا
هامش
( 1 ) . « جشوبة » به معناى خشونت و ناگوارى است .