تشويق نمود .
قرآن مجيد از مثالهاى زيبا و پرمعنا بسيار استفاده كرده و بخش مهمى از قرآن را مثلهاى قرآن تشكيل مىدهد . در كلمات امام عليه السلام در نهجالبلاغه نيز مثالهاى فراوان پرمعنايى ديده مىشود كه نهايت فصاحت و بلاغت در آن به كار گرفته شده است .
امام عليه السلام بعد از ذكر اين مقدمه دو مثال مىزند نخست مىفرمايد : « كسانى كه دنيا را خوب آزمودهاند ( مىدانند كه آنها ) همچون مسافرانى هستند كه در منزلگاهى بى آب و آبادى وارد شدهاند ( كه قابل زيستن و ماندن نيست ) لذا تصميم گرفتهاند به سوى منزلى پر نعمت و ناحيهاى راحت ( براى زيستن ) حركت كنند ، از اين رو ( آنها براى رسيدن به آن منزل ) مشقت راه را متحمّل شده و فراق دوستان را پذيرفته و خشونتها و سختىهاى سفر و غذاهاى ناگوار را ( با جان و دل ) قبول نمودهاند تا به خانهء وسيع و منزلگاه آرامشان گام نهند » ؛ ( إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ « 1 » الدُّنْيَا كَمَثَلِ قَوْمٍ سَفْرٍ « 2 » نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِيبٌ « 3 » ، فَأَمُّوا « 4 » مَنْزِلًا خَصِيباً « 5 » وَ جَنَاباً « 6 » مَرِيعاً « 7 » ، فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ « 8 » الطَّرِيقِ ، وَ فِرَاقَ الصَّدِيقِ ، وَ خُشُونَةَ السَّفَرِ ،
هامش
( 1 ) . « خبر » اين واژه فعل ماضى از ريشهء « خبر » بر وزن « قفل » به معناى آگاه شدن و گاه به معنى آزمودن براى آگاه شدن آمده است .
( 2 ) . « سفر » جمع مسافر است .
( 3 ) . « جديب » به معناى خشك و بى آب و علف است و از ريشهء « جدب » بر وزن « جلب » گرفته شده است .
( 4 ) . « أمّوا » از ريشهء « امّ » بر وزن « غم » به معناى قصد كردن گرفته شده است .
( 5 ) . « خصيب » به معناى پر نعمت و پر آب و گياه از ريشهء « خصب » بر وزن « جسم » به معناى فزونى نعمت گرفته شده است .
( 6 ) . « جناب » به معناى ناحيه است .
( 7 ) . « مريع » به معنى پر نعمت از ريشهء « مرع » بر وزن « رأى » به معناى فزونى گرفته شده است و « ارض مريعة » به معناى زمين حاصلخيز است .
( 8 ) . « وعثاء » از ريشهء « وعث » بر وزن « درس » به معناى شنهاى نرمى است كه پاى انسان در آن فرو مىرود و او را از راه رفتن باز مىدارد و به زحمت مىافكند . سپس بر هر گونه مشكلات اطلاق شده است ، « وعثاء الطريق » اشاره به مشكلات سفر است .