خود او نبوده و از بيرون آمده ؛ موجودى فانى مىشود كه وجودش از درون ذاتش نبوده و از خارج ذاتش به او رسيده باشد .
بنابراين پنجمين و ششمين وصف را هم مىتوان از اينجا نتيجه گرفت كه مىفرمايد : « او سرسلسلهء هستى است بى آنكه آغازى داشته باشد و آخرين آنها است بىآنكه پايانى برايش تصور شود » ؛ ( أَوَّلٌ قَبْلَ الْأَشْيَاءِ بِلَا أَوَّلِيَّةٍ ، وَ آخِرٌ بَعْدَ الْأَشْيَاءِ بِلَا نِهَايَةٍ ) .
اين دو وصف نيز از لوازم ازليت و ابديت ذات پاك اوست كه آن هم نتيجهء واجب الوجود بودن او است .
در هفتمين وصف كه آخرين وصفى است كه امام عليه السلام در اينجا بيان كرده و مىفرمايد : « بزرگتر از آن است كه ربوبيتش در احاطهء فكر يا چشم قرار گيرد » ؛ ( عَظُمَ عَنْ أَنْ تَثْبُتَ رُبُوبِيَّتُهُ بِإِحَاطَةِ قَلْبٍ أَوْ بَصَرٍ ) .
دليل آن هم روشن است ؛ ربوبيت او از ازل شروع شده و تا ابد ادامه دارد و همهء عالم هستى را با مرزها و حدود ناشناختهاش در بر مىگيرد ، بنابراين چنين ربوبيت گستردهاى را نه با چشم مىتوان مشاهده كرد و نه در فكر انسان مىگنجد ، زيرا ربوبيتش نامحدود است و نامحدود در فكر محدود انسان نخواهد گنجيد .
امام عليه السلام بعد از بيان عظمت خداوند و يگانگى و ازليت و ابديت و احاطهء ربوبيت او بر جميع عالم ، در ادامهء سخن ، فرزندش را مخاطب ساخته و او را به كوچكى و ناتوانيش و نيازهاى فراوانش در برابر خداوند توجّه مىدهد مىفرمايد : « حال كه اين حقيقت را شناختى ، در عمل بكوش آن چنان كه سزاوارِ مانند توست از نظر كوچكى قدر و منزلت و كمى قدرت و فزونى عجز و نياز شديدت به پروردگارت » ؛ ( فَإِذَا عَرَفْتَ ذَلِكَ فَافْعَلْ كَمَا يَنْبَغِي لِمِثْلِكَ أَنْ يَفْعَلَهُ فِي صِغَرِ خَطَرِهِ « 1 » ، وَ قِلَّةِ مَقْدِرَتِهِ وَ كَثْرَةِ عَجْزِهِ ، و عَظِيمِ حَاجَتِهِ إِلَى رَبِّهِ ) .
هامش
( 1 ) . « خطر » در اينجا به معناى قدر و منزلت است .