اشاره به اينكه كسى مىتواند زبان به اعتراض بگشايد كه نسبت به همه چيز آگاه باشد و فلسفهء تمام حوادث را بداند و آن را موافق حكمت نبيند در حالى كه چنين نيست ؛ معلومات انسان در برابر مجهولاتش همچون قطره در مقابل درياست . در آغاز عمر چيزى نمىداند و تدريجاً نسبت به بعضى امور آگاه مىشود و چه بسيار امورى كه در آغاز از فلسفهء آن بى خبر است ؛ اما چيزى نمىگذرد كه حكمت آن بر او آشكار مىشود . آيا انسان با اين علم محدود و با اين تجاربى كه دربارهء جهل و علم خود دارد مىتواند در مورد آنچه نمىداند لب به اعتراض باز كند ؟ !
امام عليه السلام در پايان اين قسمت ، فرزندش را دستور به تمسك به ظل عنايت و الطاف الهى و توجّه به ذات پاك او مىدهد كه در هر حال كليد نجات است ، مىفرمايد : « بنابراين به آن كس كه تو را آفريده و روزى داده و آفرينش تو را نظام بخشيده تمسك جوى و تنها او را پرستش كن و فقط رغبت و محبّت تو تنها به سوى او باشد و تنها از ( مخالفت ) او بترس » ؛ ( فَاعْتَصِمْ بِالَّذِي خَلَقَكَ وَ رَزَقَكَ وَ سَوَّاكَ ، وَ لْيَكُنْ لَهُ تَعَبُّدُكَ ، وَ إِلَيْهِ رَغْبَتُكَ ، وَ مِنْهُ شَفَقَتُكَ ) .
اين چهار دستور كوتاه و پر معنا به يقين ضامن سعادت هر انسانى است اعتصام به ظل عنايت پروردگار و پرستش او و توجّه به ذات پاكش و ترس از مجازاتش .
در جملهء « الَّذِي خَلَقَكَ وَ رَزَقَكَ وَ سَوَّاكَ » كه در واقع برگرفته از آيات قرآن مجيد است : « الَّذِى خَلَقَ فَسَوَّى * وَ الَّذِى قَدَّرَ فَهَدَى * وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى » « 1 » نخست اشاره به آفرينش ، سپس روزى و بعد تسويه و نظام بخشيدن به وجود انسان از نظر جسم و جان آمده است در حالى كه مىدانيم نخست خلقت است و بعد تسويه و سپس رزق و روزى ؛ اما با توجّه به اينكه عطف به واو هميشه دليل بر
هامش
( 1 ) . اعلى ، آيهء 2 - 4 .