تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
« به نام خداوند بخشندهء مهربان . اين نامه‌اى است از بندهء خدا على امير مؤمنان به معاويه بن ابى سفيان . اما بعد نامهء تو به من رسيد كه در آن مرا متهم ساخته بودى كه بر ضد تو فتنه برپا كرده‌ام و مردم را شورانده‌ام و كمك كردن به من را در برنامه‌هايم زشت شمرده و چنين پنداشته‌اى كه من ستمگرم و در اداى حق الهى مقصر . سبحان اللَّه چگونه تو غيبت ( و تهمت ) را مجاز مىشمرى ؟ به يقين من مردم را جز در انجام امر به معروف و نهى از منكر به هيجان نياورده‌ام و جز بر طغيان‌گران و خارجان از دين يا ملحدان منافق ( كافر ) ستم روا نداشته‌ام و من در اين راه به گفتهء خداوند ( در قرآن مجيد ) تمسك جسته‌ام آنجا كه مىفرمايد : « هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمىيابى كه با دشمنان خدا و پيامبرش دوستى كنند ، هر چند پدران يا پسران آنها باشند » « 1 » و اما اينكه گفته‌اى من در حق خداوند متعال كوتاهى كرده‌ام ، پناه بر خدا هرگز چنين نبوده ؛ كسى در حق خداوند متعال كوتاهى مىكند كه حقوق مسلم الهى را تعطيل كند و تكيه بر هوا و هوس‌ها و بدعت‌ها نمايد و همواره به سراغ ضلالت‌هاى حيران كننده برود . شگفتا اى معاويه تو از نيكى سخن مىگويى ؛ ولى با برهان عقل مخالفت مىكنى و پيمان‌هاى الهى را كه خداوند از بندگانش گرفته مىشكنى . اسلام را رها ساخته ، احكام را ضايع نموده و نشانه‌هاى الهى را محو كرده‌اى و در مسير هوا و هوس به سوى هلاكت گام بر مىدارى » . آنچه مرحوم سيد رضى آورده در ادامهء اين مقدمهء است به اين ترتيب كه : امام عليه السلام به دنبال آن مقدمه معاويه را از طرق گوناگون نصيحت مىكند و اندرز مىدهد و اتمام حجت مىفرمايد ؛ نخست در سه جملهء كوتاه و پر معنا مىفرمايد : « از خداوند در مورد آنچه در اختيار دارى بترس و در حق خداوند بر خود نظر
هامش
( 1 ) . مجادله ، آيهء 22 .