تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨

شرح و تفسير اين امور به تو مربوط نيست

امام عليه السلام در اين بخش از نامه ، يكى ديگر از سخنان ناموزون معاويه را مىآورد كه او در نامه‌اش به امام عليه السلام صريحاً گفته بود : « تو به ابو بكر حسد ورزيدى و از بيعتش سر باز زدى و نسبت به عمر نيز حسادت داشتى و از همه بيشتر به عثمان حسد داشتى و زشتىهاى كار او را برملا ساختى و در فهم و دين و روش و عقل او ترديد كردى . . . » . امام عليه السلام مىفرمايد : « تو چنين پنداشتى كه من نسبت به خلفاى پيشين حسد ورزيدم و بر آنها ستم كردم اگر اين گونه باشد جنايتى بر تو نرفته است كه از تو عذرخواهى كنم ( و ابداً به تو مربوط نيست به گفتهء شاعر : ) « اين عيبى است ( اگر عيب باشد ) كه گرد عار آن بر تو نمىنشيند » ؛ ( وَ زَعَمْتَ أَنِّي لِكُلِّ الْخُلَفَاءِ حَسَدْتُ ، عَلَى كُلِّهِمْ بَغَيْتُ ، فَإِنْ يَكُنْ ذَلِكَ كَذَلِكَ فَلَيْسَتِ الْجِنَايَةُ عَلَيْكَ ، فَيَكُونَ الْعُذْرُ إِلَيْكَ
وَ تِلْكَ شَكَاةٌ « 1 » ظَاهِرٌ « 2 » عَنْكَ عَارُهَا
) . به اين ترتيب ، امام عليه السلام معاويه را از ورود در اين صحنه كنار مىزند و آن را نوعى فضولى در كار ديگران مىشمرد و مىگويد : اگر من مشكلى با خلفا داشته‌ام بايد آنها يا فرزندان آنها مدعى شوند ؛ اما تو كه از طلقا هستى و در آخرين مرحله از روى ناچارى در فتح مكّه اسلام را پذيرا شدى ، حق ندارى در اين موضوع وارد شوى . آن مصرع از شعر كه امام در اين كلامش به آن استناد فرموده از ( ابو ذويب هزلى ) است مردى كه دوران جاهليّت اسلام را درك كرد و هنگام رحلت پيغمبر
هامش
( 1 ) . « شكاة » و « شكْو » و « شكاء » و « شكوى » در اصل به معناى بيمارى است و سپس بر هر گونه عيب و نقص اطلاق شده است و شكايت به معناى اظهار ناراحتى و تظلم آمده است . ( 2 ) . واژهء « ظاهر » هنگامى كه با عن متعدى بشود به معناى زايل شدن و بر طرف گرديدن است و جملهء « ظاهر عنك عارها » مفهومش اين است كه عيب و عار آن بر تو نيست .