اكرم صلى الله عليه و آله به مدينه آمد و مسلمان شد و در رديف مسلمانان ظاهر الصلاح در آمد و مصرع اوّل اين شعر چنين است :
و عيّرها الواشون انى احبها
سعايت كنندگان دوست مرا سرزنش كردند كه من او را دوست دارم ؛ ولى اين عيبى است ( اگر عيب باشد ) كه ننگ عارش از تو دور است .
اين شعر به صورت ضرب المثلى در آمده براى كسى كه امرى را بد مىشمرد در حالى كه ربطى به او ندارد .
تعبير به « زَعَمْتَ » مفهومش اين است كه اولًا نسبتى را كه دربارهء من به عنوان حسد مىدهى دروغ است ، به خصوص اينكه مرا در سخنت شريك قتل عثمان پنداشتى در حالى كه من مردم را از كشتن او نهى مىكردم و ثانياً به فرض كه اين نسبت درست باشد ارتباطى به تو ندارد .
امام عليه السلام در ادامهء اين سخن به پاسخ بخش ديگرى از نامهء معاويه مىپردازد و مىفرمايد : « تو گفتهاى كه مرا همچون شتر افسار شدهاى مىكشيدند تا بيعت كنم به خدا سوگند خواستهاى مذمت كنى ولى ( ناخود آگاه ) مدح و ثنا گفتهاى و خواستهاى رسوا كنى ولى خودت رسوا شدهاى » ؛ ( وَ قُلْتَ : إِنِّي كُنْتُ أُقَادُ كَمَا يُقَادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ « 1 » حَتَّى أُبَايِعَ ؛ وَ لَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ ، وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ ! ) .
اشاره به اينكه تو اولًا اعتراف كردهاى كه من مظلوم واقع شدهام و ديگران به من ستم كردهاند ، اين مدح منِ مظلوم است و نكوهش ظالمان . ثانياً ثابت كردهاى خلافت به اجماع صحابه نبود ؛ در حالى كه تو مدافع چنان خلافتى هستى و
هامش
( 1 ) . « المخشوش » در اصل به شترى مىگويند كه بينى آن را سوراخ كرده و طناب يا چوبى كه متصل به طنابى است در آن قرار دادهاند و هنگامى كه آن طناب را بكشند ، حيوان به هر سو كه مايل باشند مىرود زيرا در مقابل درد آن نمىتواند مقاومت كند .