چه اندازه بىاعتبار است ؛ به همين سادگى مردى شجاع و قهرمانى بىبديل از دنيا چشم مىپوشد و در برابر حوادث تسليم مىگردد .
در تاريخ بشر ، شبيه اين حادثه كم نيست كه افراد يا گروهها و كشورهاى نيرومندى با گذشت زمان كوتاهى به كلى دگرگون شدند و از نسيمى دفتر ايام براى آنها به هم خورد و به گفتهء شاعر :
شبانگه به دل قصد تاراج داشت * سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به يك گردش چرخ نيلوفرى * نه نادر به جا ماند و نى نادرى
آرى نادر شاه در اوج عظمت در حالى كه قصد حمله به بعضى از كشورها را داشت ، شب در بستر خوابيده بود ، آشپز او كه از عصبانيّت نادر نسبت به بعضى از مواد غذايى ترسيده بود با كارد سر او را بريد و صبحگاهان همه چيز تمام شد .
از همه روشنتر ، سرگذشت اقوام پيشين است كه به طور مكرّر در قرآن مجيد آمده است . فرعونها ، نمرودها و قوم عاد و ثمود كه در عين عظمت و قدرت با مشيت و ارادهء الهى در چند لحظه به علت اعمالشان مورد غضب الهى قرار گرفتند يا در ميان امواج دفن شدند ، يا صيحهء آسمانى و يا زلزلهاى ويرانگر آنها را در هم كوبيد .
اين مسأله منحصر به بدان عالم نيست ، نيكان و بدان همه مشمول بىاعتبارى دنيا هستند .
آن گاه امام عليه السلام در سومين بخش در ارتباط با قاتل خود سخن مىگويد و با پيامى كريمانه و بسيار محبّت آميز به فرزندان و ياران خود دربارهء او توصيه مىكند و مىفرمايد : « اگر زنده بمانم ، ولىّ خون خويشم ( و مىتوانم قصاص يا عفو كنم ) و اگر از دنيا چشم بپوشم فنا ( در دنيا ) ميعاد و قرارگاه من است و اگر عفو كنم ، عفو براى من موجب قرب به خدا و براى شما ( در صورتى كه از ميان شما بروم ) حسنه و نيكى در نزد خداست ؛ بنابراين عفو كنيد . آيا دوست نداريد