تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
كردند ، امام عليه السلام اين نامه را كه در عين كوتاهى ، بسيار پر محتواست و مىتواند برنامه‌اى براى همهء زمامداران باشد براى او مرقوم داشت . فرمود : « اما بعد ( از حمد و ثناى الهى ) گروهى از زعما و كدخدايان اهل شهر تو از خشونت و قساوت و تحقير و بد رفتارى تو شكايت كردند و من دربارهء آنها انديشيدم ، نه آنان را شايستهء نزديك شدن ( بيش از حد ) يافتم ، زيرا مشركند و نه سزاوار دورى و بد رفتارى ، چرا كه با آنان پيمان بسته‌ايم ( و اهل ذمّه هستند ) » ؛ ( أَمَّا بَعْدُ ، فَإِنَّ دَهَاقِينَ « 1 » أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً ، وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً ، وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ يُدْنَوْا لِشِرْكِهِمْ ، وَ لَا أَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ ) . امام عليه السلام در تعبيرات خود روى چهار نقطه از اعمال نارواى آن فرماندار انگشت نهاده ؛ نخست خشونت و ديگر قساوت و بىرحمى و سوم تحقير كردن آنها و چهارم بد رفتارى نسبت به آنهاست ؛ گر چه اين چهار مفهوم با هم نزديكند ولى تفاوتهاى دقيقى با هم دارند . لذا امام عليه السلام به تمام آنها اشاره كرده و به دنبال آن نظر مبارك خود را چنين اعلام مىكند كه از يك سو بايد توجّه داشت آنها مشركند ، زيرا مجوس به عنوان دوگانه پرست و ثنوى شناخته مىشود ، چون معتقد به دو مبدأ خير و شر و يزدان و اهريمن بوده‌اند ، هر چند زرتشتىهاى امروز مدعى هستند كه ما موحّديم نه مشرك ، امّا منابع دينى آنها غير از اين را مىگويد . به هر حال امام عليه السلام با ملاحظهء تفاوت اعتقادى ، نزديك شدن بيش از حد به آنها را نهى مىكند و در عين حال اين نكته را يادآور مىشود كه آنها تحت پيمان ذمّه هستند ؛ يعنى با مسلمانان هم‌زيستى مسالمت آميز دارند آنها متعهدند كه به اسلام احترام بگذارند و حكومت اسلامى نيز متعهد است كه از جان و ناموس آنها دفاع كند و نسبت به آنان خوش‌رفتارى نمايد ، بنابراين به خاطر اين
هامش
( 1 ) . « دهاقين » جمع « دهقان » از ريشهء فارسى « دهگان » يا « دهبان » گرفته شده كه به معناى بزرگ ده ، رييس ، كدخدا و زعيم به كار مىرود و گاه به هر كشاورزى نيز اطلاق مىشود ؛ ولى در عبارت بالا معناى اوّل مناسب‌تر است ، زيرا شكايت را رؤسا و بزرگان محل مىنويسند .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 240 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي