بايد توجّه داشت كه يكى از معانى « ظهر » كه در كتب لغت آمده حيواناتى است كه بار بر دوش آنها مىنهند و يا سوار بر آنها مىشوند و اينكه بعضى از مفسران نهجالبلاغه معناى « ظهر » را محدود به شتران باركش يا محدود به اسبهاى سوارى كردهاند ، درست به نظر نمىرسد .
آن گاه در هفتمين ، هشتمين و نهمين دستور مىفرمايد : « و هنگامى كه دشمن را ملاقات كردى در وسط ياران و قلب سپاهت قرار گير نه آنقدر به دشمن نزديك شو مانند كسى كه مىخواهد آتش جنگ را بر افروزد و نه آنقدر دورى كن همانند كسى كه از جنگ مىترسد ( اين گونه باش ) تا فرمان من به تو برسد » ؛ ( فَإِذَا لَقِيتَ الْعَدُوَّ فَقِفْ مِنْ أَصْحَابِكَ وَسَطاً ، وَ لَا تَدْنُ مِنَ الْقَوْمِ دُنُوَّ مَنْ يُرِيدُ أَنْ يُنْشِبَ « 1 » الْحَرْبَ . وَ لَا تَبَاعَدْ عَنْهُمْ تَبَاعُدَ مَنْ يَهَابُ الْبَأْسَ ، حَتَّى يَأْتِيَكَ أَمْرِي ) .
قرار گرفتن فرماندهء لشكر در وسط آنها از يك سو مايهء قوت قلب لشكر است و از سوى ديگر آسانتر مىتواند فرمانش به تمام لشكر برساند .
در دهمين و آخرين دستور مىفرمايد : « مبادا عداوت شخصى شما با دشمن سبب شود كه پيش از دعوت آنها به صلح و اتمام حجت با آنها پيكار كنيد » ؛ ( وَ لَا يَحْمِلَنَّكُمْ شَنَآنُهُمْ « 2 » عَلَى قِتَالِهِمْ ، قَبْلَ دُعَائِهِمْ وَ الْإِعْذَارِ « 3 » إِلَيْهِمْ ) .
نكته معقل بن قيس كيست ؟
بعضى از مورّخان گفتهاند كه او از مردان شجاع كوفه بود و فرماندهى بعضى
هامش
( 1 ) . « ينشب » از ريشهء « نشوب » بر وزن « سجود » به معناى درگير شدن و دخالت كردن در چيزى و گاه به معناى شعلهور شدن جنگ است و انشاب كه از باب افعال است به معناى فرو بردن چنگ در گريبان كسى است و گاه به معناى برافروختن آتش جنگ مىآيد .
( 2 ) . « شنآن » مصدر است به معناى خصومت و دشمنى داشتن .
( 3 ) . « اعذار » به معناى اتمام حجت كردن و راه عذر را بر ديگرى بستن است .