آن گاه در سومين دستور مىفرمايد : « مراقبان و ديدبانهايى بر قلّهء كوهها و روى تپهها و بلنديها قرار دهيد مبادا دشمن از جايى كه محل خطر يا مورد اطمينان شماست ناگهان به شما حمله كند » ؛ ( وَ اجْعَلُوا لَكُمْ رُقَبَاءَ فِي صَيَاصِي « 1 » الْجِبَالِ ، وَ مَنَاكِبِ « 2 » الْهِضَابِ ، لِئَلَّا يَأْتِيَكُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَكَانِ مَخَافَةٍ أَوْ أَمْنٍ ) .
امام عليه السلام در اين دستور دو نقطهء حساس را مورد توجّه قرار داده است ؛ يكى قلّهء كوهها و ديگر فراز تپهها و بلندىها ، چرا كه اشراف بر تمام اطراف دارند و قرار دادن ديدهبان در آنجا جلوى حملههاى غافلگيرانه را مىگيرد .
تعبير به « مَكَانِ مَخَافَةٍ أَوْ أَمْنٍ » ناظر به اين است كه حملهء غافليگرانهء دشمن ممكن است از محلى باشد كه انتظار آن نمىرود يا محلى كه انتظار آن مىرود ، بنابراين بايد ديدهبانها تمام اين نقاط را زير نظر داشته باشند .
در چهارمين دستور اشاره به يكى از تقسيمات مهم لشكر كرده مىفرمايد : « و بدانيد مقدمهء لشكر چشمهاى لشكرند ، و چشمهاى مقدّمه ، پيشگامان و نيروى اطلاعاتى لشكرند » ؛ ( وَ اعْلَمُوا أَنَّ مُقَدِّمَةَ الْقَوْمِ عُيُونُهُمْ ، وَ عُيُونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلَائِعُهُمْ ) .
در گذشته چنين معمول بود كه هرگز انبوه لشكر همه با هم حركت نمىكردند بلكه گروهى از زبدهها را به عنوان مقدمه به فاصلهاى جلوتر مىفرستادند و در ميان اين گروه افراد زبدهترى بودند كه پيشاهنگان و طلايهداران بودند كه در واقع به عنوان نيروهاى اطلاعاتى زبردست لشكر عمل مىكردند و به محض آگاهى از وضع دشمن ، فرماندهء اصلى لشكر را با خبر مىساختند تا بتوانند موضعگيرى صحيحى داشته باشند .
هامش
( 1 ) . « صياصى » جمع « صيصية » يا « صيصه » در اصل به معنى شانهاى است كه بافنده تار و پود پارچهء خود را با آن نظم مىبخشد و يا شاخكى كه در پاى بعضى از پرندگان است سپس به قلعههاى محكم كه بر فراز كوهها ساخته مىشود و نيز به قلهء كوهها اطلاق شده است و در عبارت بالا معنى اخير اراده شده است .
( 2 ) . « مناكب » جمع « منكب » بر وزن « مغرب » به معناى شانه و دوش است و با توجّه به اينكه هضاب جمع هضبة ( بر وزن حمزة ) به معناى كوههاى پهن نسبتا مسطح است ، « مناكب هضاب » به معناى قسمتهاى بالاى اين گونه كوههاست كه شانهء كوه محسوب مىشود .