( زيرا اصلًا چنين چيزى وجود نداشته تا خدا از آن آگاه باشد ) و خدا را در هر حال شكر مىگويم .
شرح و تفسير آنها كه اسلام را يارى دادند
امام عليه السلام در اين بخش از نامه آنچه را در بخش قبل به اجمال بيان فرموده بود ، به تفصيل بيان مىفرمايد و نشان مىدهد چه اشخاصى از بنى هاشم در راه اسلام فداكارى كردند و شربت شهادت نوشيدند ، در حالى كه كسانى كه معاويه به عنوان پيشگامان و فداييان اسلام نام مىبرد ، هيچ كدام به اين مقام نرسيدند ؛ مىفرمايد : « هر گاه آتش جنگ شعلهور مىشد و مردم حمله مىكردند ، رسول خدا اهل بيت خود را پيشاپيش لشكر قرار مىداد و بدين وسيله اصحابش را از آتش شمشيرها و نيزهها مصون مىداشت » ؛ ( وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ « 1 » وَ أَحْجَمَ « 2 » النَّاسُ قَدَّمَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ السُّيُوفِ الْأَسِنَّةِ ) . « 3 »
تعبير به « احْمَرَّ الْبَأْسُ ؛ جنگ سرخ مىشد » اشاره به شعلهور شدن آتش جنگ است به سبب اينكه جنگ را به آتشى تشبيه مىكنند كه به هنگام شدت افروختگى كاملًا سرخ مىشود و گاه گفته شده كه سرخ شدن در اينجا كنايه از خونريزى است كه به هنگام شدت جنگ آشكار مىگردد .
جملههاى مذكور نشان مىدهد كه بر خلاف روش فرماندهان در دنياى امروز كه فرزندان و نزديكان خود را به عقب جبهه مىبرند و بيگانگان را در صفوف
هامش
( 1 ) . « البأس » در اصل به معنى شدت و قوت و قدرت است و به معناى مشكلات شديد و جنگ نيز آمده است و جملهء « لا بأس به » يعنى « مشكلى ندارد » و در جملهء بالا « احمر البأس » اشاره به جنگ و شعلهور شدن آن است .
( 2 ) . « احجم » از ريشهء « حجم » بر وزن « رجم » به معناى بازداشتن از چيزى است و جملهء « احجم الناس » به معناى خوددارى كردن مردم ( از پيشگام شدن ) در ميدان جنگ است .
( 3 ) . « اسنة » جمع « سنان » به معناى سرنيزه و « رُمح » به معناى نيزه است .