تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
زنى بود معروف در آن قبيله كه قبيله به نام او ناميده شد و گاهى منسوب به آن قبيله را بجلى مىگويند . جرير در سال دهم هجرت در رأس 150 تن از قبيلهء بجله نزد رسول خدا آمد و اسلام آورد . پيغمبر او را احترام كرد و هنگامى كه دست خود را براى بيعت گشود فرمود : بيعت به اين شرط كه به يكتايى خداوند و نبوّت من ايمان داشته باشى نماز را به پا دارى و زكات را بپردازى خير خواه مسلمانان باشى و روزهء ماه رمضان را انجام دهى و والى مسلمين را اطاعت كنى . سپس آن حضرت اوضاع منطقهء زندگى او را سؤال كرد جرير عرض كرد : يا رسول اللَّه اسلام در آن منطقه ظاهر شده و مردم بتها را شكستند . فرمود : بت « ذوالخلصه » چطور ؟ عرض كرد اين بت بزرگ به حال خود باقى است . حضرت وى را مأمور به نابود كردن آن ساخت . جرير با 200 تن از قبيلهء خويش به آنجا شتافت و بعد از چند روز بازگشت و عرض كرد : به خدا سوگند آن را ويران كردم و به پيش چشم عبادت كنندگانش آتش زدم . جرير همراه قبيلهء بجيله در فتح قادسيه شركت داشت و مؤثر بود . بعداً از سوى عثمان به عنوان فرماندار منطقهء همدان نصب شد و بعد از قتل عثمان و رسيدن نامهء امير مؤمنان به او ، مردم را به امامت حضرت و بيعت با او دعوت كرد و بعد از چندى به كوفه آمد و چون در ميان مردم شام شهرتى داشت امام عليه السلام نامهء خود را كه براى معاويه نوشته بود بدست او داد كه به شام برود ؛ ولى نتوانست نقش خود را به خوبى ايفا كند و به كوفه بازگشت . مردم عراق به او بدبين شدند و او را طرفدار معاويه شمردند . جرير از بدبينى عراقيان دلگير شد و به جزيرهء قرقيسا رفت و از كارهاى سياسى و اجتماعى دورى گزيد .