انگيزهاى براى اطاعت فرمان حق باشد . « 1 »
تعبير « ليهجموا » اشاره به اين است كه پيامبران الهى با بيانات رسا و تعبيرات آميخته با انواع تأكيدها كه در شنونده تأثير مهمى بگذارد اهداف تبليغى خود را دنبال مىكردند .
در پايان اين بخش بار ديگر امام عليه السّلام به حمد و ستايش الهى بازمىگردد و عرضه مىدارد : « او را آنگونه ستايش مىكنم كه ( با بخشش نعمتها ) از بندگانش خواسته است » ؛ ( أحمده إلى نفسه كما استحمد إلى خلقه ) .
در اينكه مجموع اين جمله چه مفهومى را مىرساند ، شارحان نهج البلاغه غالبا به ابهام گذر كردهاند ؛ ولى با توجه به اينكه جملهء « استحمد إلى فلان » از نظر لغت مفهومش اين است كه به او نيكى كرد تا حمدش كنند « 2 » ، مفهوم جمله اين مىشود كه من او را آنگونه حمد مىكنم كه ( با بخشش نعمتها ) از بندگانش خواسته است .
در پايان اين بخش به آغاز خطبه بازمىگردد و از محدود بودن زندگى دنيا و حساب دقيقى كه بر اين جهان حاكم است سخن مىگويد و مىفرمايد : « خداوند براى هرچيز اندازهاى قرار داده و براى هراندازهاى سرآمدى و براى هرسرآمدى حساب دقيقى مقرّر داشته است ) » ؛ ( و جعل لكلّ شيء قدرا ، و لكلّ قدر أجلا ، و لكلّ أجل كتابا ) .
آرى ! همهء ذرّات اين عالم حساب دارد و همهچيز در لوح محفوظ ثبت است همان گونه كه تمام موجودات اين عالم سرآمدى دارند كه روزى فراخواهد رسيد و عمرشان پايان مىگيرد و اين درسى است آموزنده براى همهء انسانها كه از يك سو بدانند زندگى پايدار نيست و از سوى ديگر بدانند كه حساب همه از جمله اعمال آنها ، بهطور دقيق محفوظ است .
هامش
( 1 ) . شارحان نهج البلاغه در تفسير اين چند جمله و اين كه « حلالها و حرامها . . . » معطوف بر چه چيزى است گفتوگوى زيادى دارند كه غالب آنها خالى از تكلفات نيست . بهتر آن است كه « حلالها . . . و ما أعد اللّه . . . » عطف بر « بمعتبر » باشد كه مفهومش اين مىشود : پيامبران الهى سه وظيفه ديگر را كه در بالا شرح داده شد بر عهده داشتند .
( 2 ) . المعجم الوسيط ، واژهء « حمد » .