جهت با آنچه در خطبهء مورد بحث آمده سازگار نيست . نخست اينكه مىگويد : اگر آسمان و زمين و كوهها زير بار اين امانت نرفتند ، به واسطهء عقل و هوشيارى آنها بود و ديگر اينكه انسان كه از آنها ضعيفتر بود . بر اثر جهل و نادانى به خويشتن ظلم كرد و زير بار اين امانت رفت و به اين ترتيب پذيرش اين امانت تكليف ، نكتهء ضعفى براى انسانها و عدم پذيرش آن از سوى آسمان و زمين نقطهء قوتى براى زمين و آسمان محسوب مىشود .
اين معنا افزون بر اينكه با آيهء فوق نمىسازد با آيات ديگر ، قرآن نيز سازگار نيست ، زيرا خداوند انسان را برترين موجود آفرينش معرفى كرده و دربارهء او
« لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ »
« وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا »
« 1 » فرموده و تمام فرشتگان را دستور داده است بر او سر فرود آورند و او را « خليفة اللّه » در زمين معرفى كرده و در حق او
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
« 2 » فرموده است . آيا ممكن است انسان با اين افتخارات ، از جماداتى مانند زمين و آسمان و كوهها ضعيفتر و پستتر باشد ؟ !
اين راستى مسئلهء پيچيدهاى است و جمع ميان محتواى اين خطبه با آيهء شريفه كار آسانى نيست و شارحان نهج البلاغه نيز در پى حلّ اين مشكل نرفتهاند . تنها راه حلى كه به نظر مىرسد اين است كه آيه را يك قضيّهء كليّه بدانيم و كلام امام را بر قضيّهء جزئيه حمل كنيم . به اين معنا كه بگوييم : امام عليه السّلام ناظر به گروهى از انسانهاست ، گروهى كه به حكم آيهء شريفهء
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
« 3 » عقل و دانشى ندارند و پردههاى جهل و غرور و غفلت و هواپرستى بر فكر آنها افتاده و پذيرش اين امانت الهى به جاى اينكه مايهء افتخارى براى آنها شود سبب بدبختى آنها شده است و نظير آن را در قرآن مجيد دربارهء بيماردلان و منافقان مىخوانيم : «
« وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِيماناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِيماناً وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي »
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 70 .
( 2 ) . بقره ، آيهء 30 .
( 3 ) . اعراف ، آيهء 179 .