پاسخ به يك سؤال مهم
با توجه به آنچه در بالا آمد قسمت اعظم عمر دنيا گذشته و آنچه باقى مانده ، بخش كمتر آن است ، از آيات مختلف قرآن نيز همين معنا به خوبى استفاده مىشود . در آيهء يك سورهء انبيا مىخوانيم : «
« اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ »
حساب مردم به آنان نزديك شده ، در حالى كه در غفلتاند و روى گردانند » .
در نخستين آيهء سورهء قمر آمده است : «
« اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ »
قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت » و در آيهء شش و هفت سورهء معارج مىخوانيم : «
« إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً »
آنها پايان جهان را دور مىبينند و ما نزديك مىبينيم » و آيات ديگر .
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه مگر عمر دنيا چه اندازه است كه بيشتر آن گذشته باشد ؟ حدود 14 قرن از بعثت رسول خدا مىگذرد و ممكن است قرون زياد ديگرى نيز به همين منوال بگذرد ، در حالى كه ما اثرى از زوال دنيا و آغاز قيامت احساس نمىكنيم .
مفسّران نهج البلاغه در اينجا گفتگوى زيادى دارند ؛ گويى در بنبست قرار گرفته و هر كدام راهى براى گشودن بنبست جستجو مىكنند . و بعضى نيز بعد از گفتوگوهاى زياد ، اعتراف به عجز كرده و سكوت را شايستهتر مىشمرند .
جالب اينكه دربارهء مقدار عمر دنيا هركس چيزى گفته است ، بعضى 5 هزار سال ، بعضى 7 هزار و بعضى 12 هزار و بعضى بيشتر از آن شمردهاند و شگفتتر اينكه بعضى مقدار اضافى از ماهها و روزها را نيز در كنار سالها قيد كردهاند ، در حالى كه به نظر مىرسد هيچكدام مدرك معتبرى بر گفتار خود ندارند و سخن همهء آنها بر حدس و گمان استوار است و به اصطلاح تيرى است در تاريكى . بهتر آن است كه ما بىآنكه در صدد تعيين عمر دنيا به سال و ماه و روز باشيم به سراغ پاسخ سؤال فوق برويم و ببينيم چگونه باقىماندهء عمر دنيا در برابر گذشتهء آن مقدار كمى است ؟
در اينجا پاسخهاى متعددى ذكر شده كه از همه بهتر پاسخ زير است :