تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨

شرح و تفسير

ظهور اسلام همچون بهاران بود

امام عليه السّلام در فصل سابق بحث غرّايى دربارهء عظمت اسلام و ويژگيهاى مهمّ آن ، ضمن تعبيرات عميق و گويايى بيان فرمود . به دنبال آن در اين فصل دربارهء آورندهء اين دين ؛ يعنى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و مخصوصا شرايط بسيار سختى كه در آن شرايط ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله قيام كرد ، سخن مىگويد . در فصل آينده اهميّت قرآن مجيد را كه مهم‌ترين معجزهء پيامبر اكرم و قانون اساسى اسلام است ، مطرح مىكند . در اين فصل - همان‌گونه كه گفته شد - بيش از همه چيز روى شرايط سخت عصر جاهليّت و زمان قيام پيامبر اكرم انگشت مىنهد و ضمن چهارده جملهء كوتاه ، ويژگيهاى آن زمان را برمىشمرد و مىفرمايد : « خداوند سبحان محمّد عليه السّلام را هنگامى به حق مبعوث ساخت كه دنيا به پايانش نزديك شده ، و نشانه‌هاى آخرت مشرف شده بود ، روشنايى نشاطانگيز آن به ظلمت گراييده و اهل خود را در رنج و مشقّت ، بر سر پا نگه داشته بود » ؛ ( ثمّ إنّ اللّه سبحانه بعث محمّدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بالحقّ حين دنا من الدّنيا الانقطاع ، و أقبل من الآخرة الاطّلاع « 1 » ، و أظلمت بهجتها بعد إشراق ، و قامت بأهلها على ساق « 2 » ) . در ادامه مىافزايد : « در زمانى كه بسترش ناهموار و حياتش رو به زوال مىرفت ، عمرش پايان مىگرفت و علامات زوالش نزديك شده بود » ؛ ( و خشن منها مهاد « 3 » ، و أزف « 4 » منها قياد « 5 » ، في انقطاع من مدّتها ، و اقتراب من أشراطها « 6 » ) .
هامش
( 1 ) . « اطّلاع » از ريشهء « طلوع » به معناى ظاهر شدن گرفته شده و به معناى سر كشيدن و آگاهى گرفتن و مشرف بر چيزى شدن . ( 2 ) . « ساق » در اصل به معناى ساق پاست و چون براى انجام كارهاى مشكل و پيچيده ، انسان ناچار است بر ساق پا بايستد ، اين واژه كنايه از شدّت و مشقّت است . ( 3 ) . « مهاد » در اصل به معناى بستر است . ( مانند مهد ) سپس به زمين‌هاى صاف و گسترده ، اطلاق شده است . ( 4 ) . « أزف » از ريشهء « ازوف » بر وزن « وقوف » به معناى نزديك شدن گرفته شده است . ( 5 ) . « قياد » از « قيد » به معناى در بند كشيدن گرفته شده و « قياد » طنابى است كه آن را در گردن حيوان و مانند آن مىافكنند و به پيش مىكشند . جملهء « ازف منها قيادا » به اين معناست كه گويى طنابى به گردن دنيا افكنده‌اند و آن را به سوى پايانش مىكشانند . ( 6 ) . « اشراط » جمع « شرط » بر وزن « شرف » به معناى علامت است .