سپس امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن مىافزايد : اين آثار چهارگانه بهطور كامل در آخرت تحقّق مىيابد ، نه به اين معنا كه اين آثار ، در زندگى دنيا هم نباشد ، بلكه يعنى هدف اصلى و نهايى آنجاست . مىفرمايد : « اين در روزى است كه چشمها در آن خيره شود و از حركت بازايستد و همهء اقطار جهان تيره و تار گردد و گلههاى شتران ( نفيسترين ثروتهاى عرب ) بىصاحب ماند » ؛ (
« لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ »
« 1 » و تظلم له الأقطار ، و تعطّل فيه صروم « 2 » العشار « 3 » ) .
اين اوصاف سهگانه مربوط به صيحهء نخستين و زلزلهء پايان جهان است زيرا به قدرى وحشتناك و دهشت آفرين است كه همهكس همهچيز را جز خود فراموش مىكند همانگونه كه قرآن در ترسيمى گويا مىگويد : «
« يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ »
روزى كه آن ( زلزلهء رستاخيز ) را مىبينيد هرمادر شيردهى ، كودكى شيرخوارش را فراموش مىكند و هرباردارى جنين خود را بر زمين مىنهد ، و مردم را مست مىبينى در حالى كه مست نيستند ولى عذاب الهى شديد است » . « 4 »
در ادامهء اين سخن امام عليه السّلام گوشههاى ديگرى از آغاز رستاخيز را شرح مىدهد كه دلها را مىلرزاند و افكار را حيران مىسازد ، مىفرمايد : « در آن هنگام در صور دميده مىشود ، قلبها از كار مىافتد ، زبانها بند مىآيد ، كوههاى بلند فرومىريزند و سنگهاى
هامش
( 1 ) . « تشخص » از ريشهء « شخوص » به معناى خيره شدن چشم به يك نقطه است ، بهطورى كه از حركت باز ايستد . اين تعبير معمولا كنايه از رعب و وحشت است .
( 2 ) . « صروم » جمع « صرم » بر وزن « فعل » در اصل به معناى گلهء شتران است سپس به مجموعههاى ديگر انسانى و غيرانسانى اطلاق شده است .
( 3 ) . « عشار » جمع « عشراء » بر وزن « وكلا » در اصل به معناى شتر باردار دهماهه است و از آنجا كه چنين شترى هم به جهت خودش و هم به جهت بچهء كاملى كه در شكم دارد پرارزش است اين واژه ، كنايه از اموال نفيس است .
( 4 ) . حج ، آيهء 2 .