حاكميت بىنظير مطرح مىكند كه در لابهلاى سرگذشت او درسهاى بزرگى براى همگان نهفته است .
قرآن مىگويد : خداوند مواهب عظيمى به او داد ؛ مركب بسيار سريعى همچون باد كه مىتوانست با آن در مدت كوتاهى سراسر كشورش را سير كند ، نيروهاى فعال انس و جنّ ، علم و دانش فراوان حتى آشنايى با نطق پرندگان به وى بخشيد ، لشكريان و كارگزاران بسيار در اختيار او قرار داد با اين حال مرگ او بسيار عبرتانگيز بود .
در بعضى از روايات آمده است كه روزى سليمان عليه السّلام به اصحاب و ياران خود گفت خداوند چنين حكومت عظيمى را در اختيار من قرار داده ؛ ولى علىرغم اين همه امكانات ، يك روز را شاد زندگى نكردهام ، فردا تصميم دارم به بالاى قصر بروم و تنها باشم و نگاهى به اطراف بيفكنم و عظمت خويش را بنگرم و لذت ببرم . به هيچكس اجازه ندهيد بر من وارد شود تا يك روز را تنها و خوشحال باشم . گفتند : بسيار خوب . فرداى آن روز عصايش را گرفت و به بالاترين نقطهء قصر رفت . تكيه بر عصا كرده بود و به اطراف پايتخت و شكوه و عظمت آن مىنگريست و از اين همه نعمت خداداد شاد و خندان بود . ناگهان ديد جوان خوش قيافه و خوش لباسى از گوشهء قصر به سراغ او آمد . سليمان گفت : چه كسى به تو اجازه داده وارد قصر شوى ؟ من خواستم امروز تنها باشم . جوان گفت : من به اذن پروردگار اين قصر وارد شدم . سليمان عليه السّلام گفت : او از من سزاوارتر است بگو ببينم كيستى ؟ گفت : من فرشتهء مرگم . سليمان عليه السّلام پرسيد : براى چه آمدهاى ؟ گفت : آمدهام قبض روح تو كنم ، سليمان عليه السّلام گفت : بسم الله مأموريت خود را انجام بده اين روز شادى من بود گويا خدا نمىخواهد سرور و شادى جز با لقاى او صورت بگيرد : « أبى اللّه عزّ و جلّ أن يكون لى سرور دون لقائه » .
فرشتهء مرگ روح او را قبض كرد در حالىكه بر عصا تكيه داشت ( حتى اجازهء نشستن به او نداد ) آرى او از دنيا رفت در حالىكه همچنان به كمك عصا ايستاده بود و مردم به او نگاه مىكردند و تصوّر مىكردند زنده است . چند روز بر اين حال گذشت . بعضى گفتند به
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٦٣