معبود را بيشتر درك كند در برابر او خاضعتر مىشود .
قانع بودن پرهيزگاران نتيجهء بينش آنها به مواهب مادى و زرقوبرق دنياست . و چون آن را ناپايدار و فانى مىبينند خود را براى وصول به آن به خطر نمىافكند و به مقدار لازم قناعت مىكنند .
اندك بودن خوراك آنها بدين جهت است كه مىدانند پرخورى ، علاوه بر اينكه سبب انواع بيماريهاست ، حال عبادت و راز و نياز با خدا را از بين مىبرد . افزون بر اين ، آنها را از ياد مستمندان غافل مىسازد . در حديثى در غرر الحكم از كلمات مولا مىخوانيم : « من اقتصد فى أكله كثرت صحّته و صلحت فكرته ؛ كسى كه ميانهروى در خوردن را پيشه كند ، سلامتى او افزون و فكرش به صلاح و درستى مىگرايد » .
جملهء « سهلا أمره » اشاره به اين است كه هم در مورد كارهاى شخصى خود آسان مىگيرد و هم در برابر مردم سهل المؤونه است . كسانى را مىبينيم كه براى يك مسافرت و يا حتى يك مهمانى چه تكلّفاتى قائل مىشوند و عذاب اليم براى خود فراهم مىسازند و يا در برابر مردم براى اندك حقّى ماهها و سالها به كشمكش ادامه مىدهند ، در حالى كه آسانگيران هم در زندگى شخصى راحتند و هم در روابطشان با ساير مردم .
تعبير به « حريزا دينه » اشاره به اين است كه او بيش از هرچيز به حفظ ايمان و عقيده و اصول مكتب خود اهميّت مىدهد و آن را در برابر مال و مقام و شهوت ، قربانى نمىكنند . جملهء « ميّتة شهوته » به اين معنا نيست كه آنها خالى از هرگونه شهواتى هستند ، بلكه شهوت آنها در كنترل عقل و ايمانشان است ، همان تعبير جالبى كه قرآن دربارهء يوسف دارد :
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ »
« 1 »
و اما جملهء « مكظوما غيظه » بعد از صفات گذشته ، اشاره به اين است كه حفظ دين و انجام مسئوليتها ، گاه سبب عكس العملهاى ناروايى از سوى جاهلان مىشود كه آتش خشم را در دل پرهيزگاران برمىافروزد ؛ ولى آنها بر نفس خويش مسلّطند و خشم خود را
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 24 .