بخش سوم
و أمّا النّهار فحلماء علماء ، أبرار أتقياء . قد براهم الخوف بري القداح ينظر إليهم النّاظر فيحسبهم مرضى ، و ما بالقوم من مرض ؛ و يقول : لقد خولطوا ! .
و لقد خالطهم أمر عظيم ! لا يرضون من أعمالهم القليل ، و لا يستكثرون الكثير . فهم لأنفسهم متّهمون ، و من أعمالهم مشفقون إذا زكّي أحد منهم خاف ممّا يقال له ، فيقول : أنا أعلم بنفسي من غيري ، و ربّي أعلم بي منّي بنفسي ! اللّهمّ لا تؤاخذني بما يقولون ، و اجعلني أفضل ممّا يظنّون ، و اغفر لي ما لا يعلمون !
ترجمه
پرهيزگاران به هنگام روز ، دانشمندانى بردبار و نيكوكارانى باتقوا هستند ، ترس و خوف ( در برابر مسؤوليتهاى الهى ) بدنهاى آنها را همچون چوبههاى تير ، تراشيده و لاغر ساخته است ، آنگونه كه بينندگان ( ناآگاه ) آنها را بيمار مىپندارند ، در حالى كه هيچ بيمارى در وجودشان نيست و گويندهء ( بىخبر و غافل ) مىگويد : افكارشان بههمريخته و بيماردلاند ، در حالى كه انديشهاى بس بزرگ با فكر آنان آميخته است . از اعمال اندك ، خشنود نمىشوند و اعمال فراوان خود را زياد نمىشمارند ، بلكه پيوسته خود را ( به كوتاهى و قصور ) متّهم مىسازند ، و از اعمال خود نگرانند ، هرگاه يكى از آنها را مدح و ستايش كنند . از آنچه دربارهء او گفته شده به هراس مىافتد و مىگويد : من از ديگران نسبت به خود آگاهترم و پروردگارم به اعمال من از من آگاهتر است . بارالها ! مرا به جهت نيكيهايى كه به من نسبت مىدهند مؤاخذه مفرما ! و مرا برتر از آنچه آنها گمان مىكنند قرار ده و گناهانى را كه من دارم و آنها نمىدانند ببخش !