مخدج معروف است . وجه نامگذارى وى به ذو الخويصرة روشن نيست ؛ ولى به اعتبار آنكه گوشت زائدى همانند پستان بر بازو داشت ، به ذو الثديه معروف شد و به جهت نقص در دست ، به مخدج اليد نيز شناخته شده است .
در تفاسير در ذيل آيهء 58 سورهء توبه آمده است : «
« وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ »
در ميان آنها كسانى هستند كه در ( تقسيم ) غنايم به تو خرده مىگيرند ، اگر از آن ( غنايم ، سهمى ) به آنها داده شود ، راضى مىشوند ؛ و اگر داده نشود ، خشم مىگيرند » . و در منابع تاريخى در نقل ماجراى غزوه چنين آمده است كه پس از پايان جنگ حنين ، به هنگام تقسيم غنايم ، در محلى به نام « جعرانه » ابو سفيان و برخى از تازه مسلمانان قريش ، غنايم بيشترى را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله طلب كردند ؛ آن حضرت نيز با اذن الهى و براى تأليف قلوب ، اموال فراوانى را به آنان بخشيد . در گيرودار اين تقسيم ذو الثديه نزد پيامبر آمد و معترضانه گفت : « اى رسول خدا ! عدالت پيشه كن » . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « واى بر تو ! اگر من به عدالت رفتار نكنم ، چه كسى به عدالت رفتار خواهد كرد ؟ » . در اين هنگام يكى از حاضران ( عمر بن خطاب ) از پيامبر اجازه خواست كه گردن او را بزند ؛ ولى پيامبر وى را از اين كار بازداشت و فرمود :
« دعه ، فسيخرج من ضئضئ هذا قوم يمرقون من الدّين كما يمرق السّهم من الرّمية . . . تحتقر صلاتكم فى جنب صلاتهم ، و صومكم عند صومهم ، يقرءون القرآن لا يجاوز تراقيهم ، آيتهم رجل أسود مخدج اليد ، إحدى يديه كأنّها ثدى امرأة أو بضعة تدردر ؛ رهايش كنيد ! او پيروانى خواهد يافت كه از دين به در خواهند شد ؛ همانگونه كه تير از كمان به در مىشود . شما نماز و روزهء خويش را در برابر نماز و روزهء آنان ناچيز خواهيد شمرد . آنان قرآن مىخوانند ؛ ولى از شانه و گلوگاهشان فراتر نخواهد رفت . نشانهء آنان وجود مردى سياه چرده ، با دست ناقص است كه بر يكى از دستانش ( پاره