پيمانشكن در جنگهاى جمل و صفين و نهروان مىكند كه چگونه قدرت و توان خود را به آنها نشان داد ، گويى مىخواهد با اين سخن ، بعضى از قبايل شورشى را كه بر اثر تعصبات واهى به جان هم مىافتادند ( و بحث آنها در بخشهاى پيشين آمد ) بر سر جاى خود بنشاند و به آنها بفهماند كه اگر به اين حركت نادرست خود ادامه دهند با حمله شديدى مجازات خواهند شد ، مىفرمايد : « آگاه باشيد ! خداوند مرا به نبرد با ستمگران ، پيمانشكنان و مفسدان در ارض امر فرموده ، اما با ناكثين و پيمانشكنان ( اشاره به اصحاب جمل ) نبرد كردم ( و آنها را درهم شكستم ) و با قاسطين ( ستمگران شام و اصحاب معاويه ) جهاد نمودم ( و ضعف و زبونى آنها را نشان دادم ) و مارقين ( خوارج نهروان ) را بر خاك مذلت نشاندم » ؛ ( ألا و قد أمرني اللّه بقتال أهل البغي و النّكث « 1 » و الفساد في الأرض ، فأمّا النّاكثون فقد قاتلت ، و أمّا القاسطون « 2 » فقد جاهدت ، و أمّا المارقة « 3 » فقد دوّخت « 4 » ) .
اشاره به اينكه اولا آنچه را من در پيكار با اين سه گروه انجام دادم به فرمان خدا بود .
اين سخن ناظر به روايتى است كه از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله نقل شده است كه به امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود : « و إنّك ستقاتل بعدى النّاكثين و القاسطين و المارقين » . « 5 »
هامش
( 1 ) . « نكث » به معناى پيمانشكنى است و اهل نكث اشاره به طلحه و زبير و مانند آنهاست كه با امام عليه السّلام بيعت كردند . سپس بيعت خود را شكستند و جنگ جمل را به راه انداختند و سرانجام كشته شدند و به آنها ناكثون گفته مىشود .
( 2 ) . « قاسطون » از ريشهء « قسط » است كه گاه به معناى ظلم و گاه به معناى عدالت مىآيد ، زيرا اصل معناى آن همان سهم و نصيب است كه اگر پرداخته شود عدالت و اگر باز گرفته شود ظلم است . در اينجا اشاره به اصحاب معاويه است كه انواع ستمها را بر مردم روا مىداشتند .
( 3 ) . « مارقة » از ريشهء « مروق » بر وزن « غروب » خروج از چيزى است مخصوصا هنگامى كه تير از كمان خارج شود و فراتر از هدف برود از آن تعبير به مروق مىكنند و خوارج نهروان را از اين جهت « مارقة » يا « مارقين » گفتهاند كه آنها افرادى بسيار افراطى و خشك و متعصب بودند و به همين دليل همه را جز خودشان كافر مىدانستند ( مانند وهابيها ) .
( 4 ) . « دوّخت » از ريشهء « دوخ » بر وزن « فوق » به معناى ذليل كردن و به تسليم كشاندن است .
( 5 ) . شرح ابن ابى الحديد ، جلد 6 ، صفحهء 130 .