نماندهاند ؛ در حوادث شوم عصر جاهليّت مىخوانيم كه دوبار درگيرى شديد بين قبايل عرب واقع شد كه به نام « فجار » در تاريخ مشهور شده است . فجار اوّل زمانى واقع شد كه مردى از طايفه بنى كنانه بدهى قابل ملاحظهاى به مردى از طايفه هوازن داشت . و قادر به پرداختن آن نبود . مرد هوازنى در سوق عكاظ ( بازارى كه هرسال يك بار در نزديك طايف تشكيل مىشد ) ميمونى مشاهده كرد و گفت چه كسى پيدا مىشود كه اين ميمون را در قبال طلبى كه من از فلانكس دارم بفروشد و مقصودش از اين سخن ، تحقير مرد كنانى بود كه از پرداخت بدهىاش عاجز شده بود . در اين هنگام مردى از طايفه بنى كنانه رسيد و با شمشير خود ميمون را كشت . مرد هوازنى فرياد كشيد و مرد كنانى هم طايفه بنى كنانه را به يارى خود طلبيد و دو قبيله به جان هم افتادند و درگيرى شديدى واقع شد كه نزديك بود به جنگ تمام عيارى تبديل شود .
فجار دوم كه مدتى بعد از وفات عبد المطلب روى داد به اين سبب حاصل شد كه جوان نادانى از قبيله بنى غفار در گوشهاى از بازار عكاظ نشسته بود و پاى خود را دراز كرده بود و مىگفت من برترين مرد عربم و هركس قبول ندارد اين دو پاى مرا قطع كند جوان بىخرد ديگرى همچون او كه از قبيله بنى قيس بود شمشير كشيد و پاى وى را مجروح كرد . فرياد از دو طرف برخاست و قبايل آن دو به جان هم افتادند و درگيرى شديدى بين طرفين اتفاق افتاد و بعد از مدتى عداوت و دشمنى با يكديگر صلح كردند . « 1 »
در قرن اخير نيز جنگ جهانى دوم همانگونه كه مىدانيم بر اثر نژادپرستيهاى آلمانيهاى نازى رخ داد كه در طول آن دهها ميليون نفر كشته و دهها ميليون مجروح و مفقود الاثر شدند و ويرانيهاى عظيمى در اروپا و نقاط ديگرى از جهان روى داد و حتى امروز نيز عامل اصلى تجاوزهاى مستكبران و جنايتكاران اسرائيلى چيزى جز خودبرتربينى و تعصبهاى نژادى نيست .
با توجه به آنچه در بالا آمد به عمق كلام امام عليه السّلام در اين خطبه كه اين همه اظهار
هامش
( 1 ) . كامل ابن اثير ، جلد 1 ، صفحهء 589 - 588 .