سپس لحن كلام را شديدتر مىكند و مىفرمايد : « خدا را ! خدا را ! از كبر و تعصّب ناروا و تفاخر جاهليّت بپرهيزيد كه سبب ايجاد كينه و دشمنى و جايگاه وسوسههاى شيطان است » ؛ ( اللّه في كبر الحميّة و فخر الجاهليّة ! فإنّه ملاقح الشّنآن ، و منافخ الشّيطان ) .
با توجه به اينكه « ملاقح » جمع « ملقح » بر وزن مجرم ، معناى اسم فاعلى دارد ، مفهوم جمله اين است كه كبر و تعصّب سبب توليد كينه و عداوت است و نيز « منافخ » جمع « منفخ » بر وزن « مصرف » آلت و ابزارى است كه به وسيله آن مىدمند و مفهوم آن اين است كه شيطان از اين طريق در دلها وسوسه مىكند و آنها را به راه فساد مىكشد .
آنگاه امام عليه السّلام به آثار و خطرات اين وسوسهها و نفخات شيطانى اشاره كرده مىفرمايد : « اينها همان چيزى است كه شيطان به وسيله آن ، امتهاى پيشين و اقوام گذشته را فريفت تا آنجا كه در تاريكيهاى جهل به سرعت فرورفتند و در گودالها و دامهاى ضلالت او سقوط كردند ، به آسانى تسليم او شدند و رهبرى او را پذيرا گشتند و وى آنها را به هرجا كه خاطرخواهش بود برد ! » ؛ ( الّتي خدع بها الأمم الماضية ، و القرون الخالية . حتّى أعنقوا « 1 » في حنادس « 2 » جهالته ، و مهاوي « 3 » ضلالته ، ذللا « 4 » عن سياقه ، سلسا « 5 » في قياده ) .
« آنها پيروى از چيزى كردند كه دلها در آن ، شبيه و هماهنگ بود و قرنها پىدرپى بر
هامش
( 1 ) . « اعنقوا » از ريشهء « عنق » به معناى گردن گرفته شده و « عناق » يعنى گردن كشيدن و به سرعت دنبال چيزى رفتن .
( 2 ) . « حنادس » جمع « حندس » بر وزن « قبرس » به معناى تاريكى است و به همين جهت سه شب آخر ماه كه با تاريكى شديد محاق آميخته مىشود ، حنادس گفته مىشود .
( 3 ) . « مهاوى » جمع « مهواة » يعنى گودال و گاه به معناى گودال عميقى است كه سيل در آن مىافتد و راه فرار ندارد .
( 4 ) . « ذلل » جمع « ذلول » به معناى شخص منقاد و تسليم و حيوان رام است .
( 5 ) . « سلسل » جمع « سلس » بر وزن « خشن » به معناى رام و فرمانبردار است .