مىكند ، آه ) اين رنج و سختى چه طولانى است و اين اميد رهايى چه دور ! » ؛ ( ذاك إذا عضّكم « 1 » البلاء كما يعضّ القتب « 2 » غارب « 3 » البعير . ما أطول هذا العناء ، و أبعد هذا الرّجاء ! ) .
بسيارى از شارحان معتقدند اين جمله از جملههاى ما قبل جداست و سيّد رضى - آنگونه كه معمول اوست - به هنگام گزينش عبارات دلنشين مولا ، جملههايى را رها كرده است .
اين سخن بعيد نيست ، زيرا « ذاك » ظاهرا اشاره به نجات و فرجى است كه براى اهل ايمان پس از آن همه بلاها حاصل مىشود و جملهء « ما أطول هذا العناء و أبعد هذا الرّجاء » شاهد خوبى بر اين معناست كه امام مىفرمايد : « اميد نجاتى بعد از اين همه رنج و سختى وجود دارد » .
جملهء « ألا بأبى و أمّى » نيز نشان مىدهد كه امام با اين سخن در انتظار گروهى است كه جامعهء اسلامى را از شرّ و فساد نجات مىدهند و به هرحال مناسبترين تفسير براى مجموع اين بحث همان است كه در بالا اشاره شد و گفتيم ناظر به حوادث سخت و دردناك آخر الزمان و نجات جامعه بشرى از آنها به وسيلهء ظهور حضرت مهدى عليه السّلام است .
در اينجا توجه به دو نكته لازم است : نخست اينكه چرا امام عليه السّلام مشكلات و بلاها را تشبيه به « قطب » ( جهاز چوبى مخصوص شتر كه براى حلّ مشكل كوهان او گذارده مىشود ) كرده است كه پشت شتر را مىآزارد ؟ بعيد نيست اين تشبيه از آن رو باشد كه « قطب » را براى رهايى از مشكل برآمدگى كوهان شتر مىگذارند ؛ ولى مشكل ديگرى
هامش
( 1 ) . « عضّ » از « عضّ » بر وزن « خزّ » در اصل به معناى گاز گرفتن با دندان است ، سپس به كنايه در مورد حوادثى كه انسان را ناراحت مىكند ، به كار رفته است .
( 2 ) . « قتب » جهاز شتر است ( چارچوبهء كوچكى است كمى بزرگتر از كوهان شتر كه روى آن مىگذارند تا شخصى كه بر آن سوار مىشود كوهان وى را نياز دارد ) .
( 3 ) . « غارب » فاصلهء ميان گردن و كوهان است .