معنا كه حد و مرز جسمش طولانى است ( او باعظمت است ) اما نه به اين معنا كه ابعاد جسمانى فوق العاده بزرگ دارد ، بلكه شأن و مقامش بزرگ و والاست و سلطهاش با عظمت ! » ؛ ( ليس بذي كبر امتدّت به النّهايات فكبّرته تجسيما ، و لا بذي عظم تناهت به الغايات فعظّمته تجسيدا ؛ بل كبر شأنا ، و عظم سلطانا ) .
اشاره به اينكه وقتى مىگوييم الله اكبر ( خداوند از همه چيز بزرگتر است ) گاه به ذهن افراد ناآگاه چنين مىآيد كه ابعاد وجودى او شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پر كرده است و هنگامى كه مىگوييم خداوند عظمت دارد فكر مىكنند نسبت به موجودات ديگر مانند كوهها و درياها و آسمانها چنين است ، در حالى كه بزرگى و عظمت خدا جنبه جسمانى ندارد ، بلكه عظمت و بزرگى معنوى است ، زيرا اگر او داراى جسم بزرگى بود حتما اجزايى داشت و نهايتى و زمان و مكانى ، حال آنكه از همهء اينها برتر و بالاتر است و چه زيبا فرمود امام صادق عليه السّلام آنجا كه شخصى در حضورش گفت : اللّه اكبر ، امام عليه السّلام از او پرسيد : خدا از چه چيز بزرگتر است ؟ عرض كرد : « من كل شىء » ( از همه چيز ) امام عليه السّلام فرمود : در اين صورت خدا را محدود ( به زمان و مكان ) ساختى . آن مرد عرض كرد : پس چه بگويم ؟ فرمود : بگو : « اللّه اكبر من أن يوصف ؛ خداوند برتر از آن است كه به وصف درآيد » . « 1 » اشاره به اينكه ما هروصفى براى او قائل شويم در نهايت از اوصاف مخلوقات است ، زيرا در فكر ما بيش از اين نمىگنجد ، بنابراين او برتر از همه اين اوصاف است .
قرآن مجيد نيز مىگويد : «
« سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ »
منزه است خداوند از توصيف آنها مگر بندگان مخلص خدا » . « 2 » ( كه او را به آنچه شايسته است وصف مىكنند ) .
* * *
هامش
( 1 ) . الكافى ، جلد 1 ، صفحهء 117 ، حديث 8 .
( 2 ) . صافات ، آيات 159 و 160 .